نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي
دكتر حسين هاجري*
hajari-npf@yahoo.com

 

 

گزینه مورد نظر خود را در زیر انتخاب نمایید:

 

صفحه آرایی و ویراستاری  هزینه تایپ تحلیل آماری
ترجمه مشاوره مقاله و پایان نامه سفارش منابع علمی

 

شریف فایل توانسته است با کیفیت وقیمت هایی بی نظیر در بخش تایپ – ترجمه – ویرایش -صفحه‌آرایی کتاب – تبدیل پایان نامه به کتاب و مقاله – به عنوان مرکز توجه دانشجویان قرارگیرد

 

 

چكيده
كتب درسي سهم چشمگيري در عرصه نشر دارند و مخاطبان آن غالباً قشرهاي
فرهيخته فرهنگي و دانشگاهي اند. بديهي است كه مؤلفان و ويراستاران بايد با دقت و
وسواس بيشتر به تأليف و پيرايش زبان آنها بپردازند و علاوه بر غنا بخشيدن به محتوا،
انضباط ساختاري و استواري زبان را كه شاخص اصلي اين كتابهاست، برقرار كنند.
اين مقاله درصدد ارائة برخي نكات ويرايشي است كه در شكل دهي اين متون
نقش برجسته اي دارند . در بخش نخست، ضمن تأكيد بر ضرورت رعايت زبان معيار
در كتب درسي، به سه ويژگي اصلي اين نوع زبان : بي نشانگي، نامهجوري، تعادل در
تعامل با واژگان بيگانه مي پردازيم. در بخش دوم، برخي مسائل ويرايش ساختاري
متن، از قبيل : برقراري نظم و ترتيب مطالب، ممانعت از زياده گويي، ايجاد هماهنگي
در متن، تعيين پاراگرافها، برطرف كردن ابهامهاي متن و مستندسازي ارائه مي شود .
اين مقاله توجه وير استار ان ر ا علاوه بر و اژه و جمله، به و احدهاي فر اجمله اي متن
جلب مي كند.
كليد واژه
ويرايش، زبان معيار، كتابهاي آموزشي.
سخن سمت، شماره ۲۱ ، بهار ۱۳۸۸ ، ص ۶۵ ۷۶
« سمت » * عضو هيئت علمي سازمان مطالعه و تدوين
۸۸/۲/ ۸۸ تاريخ پذيرش: ۲۳ /۲/ تاريخ دريافت: ۲
۶۶ / سخن سمت
ضرورت رعايت زبان معيار
ويراستار بايد با ويژگيها و ظرايف زبان معيار ب ه خوبي آشنا باشد و هر ج ا زبان متن از
ضوابط زبان معيار فاصله م ي گيرد و ب ه گونه هاي غير معيار متمايل م ي شود، آن را اصلاح
( ۳، ص ۲۱ / كند. استاد احمد سميعي ( ۱۳۷۸ ، ص ۴۹ ، به نقل از نامه فرهنگستا ن، شماره ۶
زبان معيار آ ن گونه زباني است كه به قلمرو ملي و فراگير » : در تعريف زبان م عيار م ي نويسد
و استاد علي .« اختصاص دارد و در ميان همة فارس ي زبانان تحصي ل كرده مشترك اس ت
۳، ص ۲۱ ) در تعريفي تقريباً / اشرف صادقي ( ۱۳۶۲ ، به نقل از نامة فرهنگستا ن، شماره ۶
زبان معيار زباني است كه در وراي لهج ه هاي محلي و اجتماعي رايج در » : مشابه م ي گويد
يك كشور قرار دارد و وسيلة ارتباط اجتماعي، علمي و ادبي كساني است كه ممكن است
در شرايط ديگر به لهج ه هاي محلي يا اجتماعي خاص خود تكلم كنن د. اين زبان معمولاً
وجه اشتراك تعاريف مذكور .« همان زبان در س خواندگان و غالباً با زبان نوشتار يكي اس ت
اين است كه سخ ن گويان زبان معيار، تحصي ل كرده هستند و اين زبان در آموزش مدارس و
وسايل ارتباط جمعي كاربرد دارد.
ويژگيهاي زبان معيار
۱٫ مه م ترين ويژگي زبان معيار در تقابل با گون ه هاي غير معيار، ب ي نشان بودن آن
است، يعني هيچ يك از خص وصيات ساير گون ه هاي زباني، اعم از اجتماعي و جغرافيايي، در
آن ظاهر نم ي شود؛ خصوصياتي كه به زبانهاي قومي يا محلي و يا طبقات اجتماعي خاص
تعلق دار د. براي مثال، گونه فارسي افغاني در مقايسه با زبان فارسي رايج در تهران، غير
معيار محسوب م ي شود، هرچند گويندة آن ادي بي چون نجيب مايل هروي باشد. وقتي كه او
پشتونها (افغانه ا) » : (مايل هروي، ۱۳۸۴ ، به نقل از صل ح جو، ۱۳۸۷ ، ص ۵۸ ) م ي گوي د
و يا اينكه «. دريافتند كه بدون دستيابي به زبان فارسي بيرق زندگي آنها علم نم يشو د
.« پشتونها به سبب ارتفاع نيازهاي عديدة زندگي روزمره به فراگيري زبان فارسي پرداختن د »
در اينجا به معناي برطرف كردن اس ت. گاهي لهجه يك طبقه اجتماعي « ارتفاع » منظور از
خاص در مقابل زبان رايج، گونه غير معيار محسوب مي شود، مانند لهجه داش مشدي در
مقابل زبان رايج امروز تهران كه گونه غير معيار شمرده مي شود.
۲٫ ويژگي ديگر زبان م عيار آن است كه مربوط به زمان حال اس ت. بنابراين، كاربرد
واژه هاي قديمي يا مهجور، زبان معيار ندارن د. هرچند بنا بر ضرورتهاي سبكي و سليق ه هاي
نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي / ۶۷
شخصي كاربرد اي ن گونه واژگان گاه توجي ه پذير است، كاربرد آنها در متون رايج آموزشي
و علمي، زبان را از وضعيت معيار دور م ي سازد. هر عصر اسلوب زباني خاصي دارد كه با
دوره هاي گذشته متفاوت است؛ اين خصلت طبيعي زبان ب ه عنوان يك نهاد اجتماعي است
كه تابع تغييرات جوامع اس ت. براي مثال، در زبان فارسي، كاربرد واژ ه هاي قديمي و
كزازي، ۱۳۸۵ ، مبحث مقدم ه)، زبان ) « هنباز » ،« آبخوست » ،« گشن بي خ » : مهجوري همچو ن
را از وضعيت معيار دور م ي سازد. برخي واژ ه ها، حتي ب ي آنكه زمان زيادي هم از عمر آنها
اين واژه در آثار ادبي چند دهه .« ملتفت » گذشته باشد، دچار مهجوريت م ي شوند؛ مانند
« متوج ه » پيش كاربرد داشته، اما در زبان معيار امروز مهجور شده و جاي خود را به واژه
داده است.
اينك برخي واژ ههايي را كه در كتاب حماس هسرايي در ايران (صفا، ۱۳۵۲ ) ب هكار
رفته اند، اما در نثر علمي امروز غير معيارند، معرفي م ي كنيم. هرچند برخي از آنها ممكن
است از نظر اهل ادب پسنديده باشند و بتوان آنها را در متني ادبي ب ه كار برد، در زبان معيا ر
و در متون علمي به كار نمي روند:
مطالب شتّي (ص ك) ← « مطالب پراكنده » به جاي
صحايف مسطور (ص ك) ← « برگهاي نوشته شده » به جاي
از بياض به سواد آمده (ص ك) ← « نوشته شده » به جاي
توالي ايام (ص ك) ← « گذشت روزها » به جاي
بضاعت مزجات (ص ك) ← « سرمايه اندك » به جاي
( صناديد عرب (ص ۱۷ ← « بزرگان عرب » به جاي
( منسي (ص ۳۶ ← « فراموش شده » به جاي
( اسمار (ص ۵۶ ← « داستانها يا افسان هها » به جاي
( بينونت (ص ۷۴ ← « جدايي يا فراق » به جاي
( ذبول (ص ۱۱۶ ← « پژمردگي » به جاي
( صراع (ص ۱۵۴ ← « زد و خورد يا جنگ » به جاي
( به دست ذهول (ص ۱۵۶ ← « به دست فراموشي » به جاي
( اطراء (ص ۱۵۸ ← « مدح يا ستايش فراوان » به جاي
( ضياع و عقار (ص ۱۸۴ ← « زمينهاي زراعي و آب و ملك » به جاي
( تضريب (ص ۱۸۸ ← « سخن چيني يا بدگويي » به جاي
( تفوه (ص ۱۹۱ ← « بر زبان آوردن » به جاي
۶۸ / سخن سمت
( امارات (ص ۲۰۰ ← « نشان هها » به جاي
( اسهاب (ص ۲۰۰ ← « پرگويي يا درازگويي » به جاي
( محرّض رغبات (ص ۲۰۱ ← « برانگيزنده ميلها » به جاي
( ملبس (ص ۲۰۷ ← « پوشاك » به جاي
( نبذي (ص ۲۱۶ ← « بخشي يا قسمتي » به جاي
( مفاوضات گرشاسب (ص ۲۸۴ ← « گفتگوهاي گرشاسب » به جاي
( كراسه (ص ۳۱۸ ← « دفتر يا جزوه و كتاب » به جاي
( اذيال (ص ۳۱ ← « دنباله ها » به جاي
۳٫ كاربرد واژ ه هاي بيگانه در زبان معيار تابع سازگاري با عا دات زباني كاربران زبان
است. بنابراين، براي بيرون راندن يك واژه بيگانه از زبان بايد به موقعيت واژه در عادات
زباني جامعه توجه كر د. عادات زبان ي هر جامعه به سختي تغيير م ي كند و هرگونه زباني كه
درصدد مقابله با اين عادات برآيد، بديهي است كه معيار بودن خود را از دست خواهد دا د.
برخي عناصر و تركيبات عربي و لاتيني در زبان فارسي جا افتاد ه اند و شناسنامه فارسي
دريافت كرد ه اند و فارسي زبانان به آنها عادت كرده اند؛ اگر ويراستار بخواهد آنها را به
فارسي سره تبديل كند با اقبال خوانندگان مواجه نخواهد ش د. براي مثال، برخي طرفداران
سره نويسي م ي كوشند واژ ه هاي پركاربردي چو ن: جغرافيا، فارسي، مذكر، لطيفه و مرحله را
به زمي ن نگاري، پارسي، نرينه، نرمينه و زينه تغيير دهن د كه با اقبال مواجه نبوده اس ت. با
وجود اين، افراط در ب ه كارگيري واژ ه هاي بيگانه از سر تفاخر و تظاهر، كه آن هم مغاير با
عادات زباني جامعه زباني است، زبان را از حالت معيار دور م ي سازد. اين افراط، ب ه ويژه، در
گرته برداري از عبارات بيگانه آشكار م ي شود؛ در ده ههاي اخير به وفور در آثار ترجم هاي
ديده شده و عباراتي مانن د: براي شروع، پياده كردن، روي كسي حساب كردن و
آتش گشودن به متون فارسي وارد شده است.
ويرايش ساختاري متن
برخي ويراستاران در ويرايش يك متن چنان غرق اصلاح جمل ه ها و جايگزين كردن واژ هها
مي شوند كه متوجه نقايص محتوايي و ساختاري آن نم ي شوند. براي مثال، در مقاله يكي از
روزنامه ها راج ع به برپايي نمايشگاه كتاب از سوي شهرداري تهران، ضمن اعلام خبر در
اين باره، نقش و ضرورت برپايي چنين نمايشگاههايي به تفصيل بررسي شده بود؛ اما بعد از
نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي / ۶۹
خواندن آن و شايق شدن براي ديد ار از نمايشگاه، نشاني محل نمايشگاه را نم ي يافت ي! اين
واقعيت، نشان دهنده غفلت ويراستار از ويرايش محتوايي و ساختاري مقاله است.
برقراري نظ م و ترتيب مطالب، ممانعت از زياد ه گويي، ايجاد هماهنگي در متن،
تعيين پاراگرافها، برطرف كردن ابها مه اي متن و مستندسازي از عن اصر مهم در ويرايش
ساختاري متن هستند كه ويراستار بايد در ويرايش آثار آنها را در نظر گيرد:
۱٫ برقراري نظم و ترتيب مطالب
تنظيم مطالب كتاب يا مقاله، براساس ترتيب منطقي، نخست وظيفه مؤلف اس ت. او بايد
مشخص كند كدام مطلب، اول و كدام يك بعد از آن قرار گيرد؛ اما اگ ر در اين كار موفق
نبود، ويراستار با شناسايي آن و مطلع كردن مؤلف، به كمك او ترتيب منطقي را تعيي ن
كند.
سازماندهي مطالب متن، اعم از علمي و آموزشي و غيره، در حين نوشتن متن اوليه
شكل م ي گيرد. با وجود اين، پژوهشگران حوزه زبان و نگارش با بررسي ساختار مقالات
علمي، الگوهايي را براي ارائه مطالب در متن شناسايي كرد ه ان د. كارول اسلي د ۲ در كتاب
سبك و شيو ه مقال ه هاي تحقيقي، گزارشها و پايا ن نام ه ه ا، پنج الگو را براي سازماندهي
مطالب يك متن معرفي كرده است (اسليد، ۱۳۸۰ ). اين پنج الگو مبتني بر ترتيب زماني،
سنجش و مقايسه، محيط فيزيكي، علت و معلول و تجزيه و تحليل هستن د. ويراستار با
مطالعه و شناخت الگوهاي مختلف سازماندهي م ي تواند الگوي خاص هر متن را شناسايي و
نظم و ترتيب ميان اجزاء را تعيين كند.
۲٫ ممانعت از زياده گويي
نويسندگان پس از تحويل متن به ويراستار وقتي مطلع م ي شوند كه بخشهايي از مطالب
زايدند و بايد حذف شوند، معمولاً مقاومت م ي كنند؛ زيرا حذف آنچه ساعتها صرف
گردآوري آنها شده، بسي دشوار است و گويي پار ه اي از وجود خود را بايد حذف كنن د.
با وجود اين، تاريخ ويراستاري در ايران و جهان بارها شاهد بوده است كه توصي ه هاي
ويراستار مب ني بر كاهش متن و حذف مطالب زايد، كتاب ناموفقي را به صورت كتابي موفق
درآورده اس ت. به گمان برخي مؤلفان هر آنچه راجع به موضوع مي دانند ب يارتباط با
۲٫ Carole Slade
۷۰ / سخن سمت
موقعيت خواننده بايد در اختيار او قرار دهند؛ بديهي است فربه ساختن متن، خواننده را
ملول م يكند و قدرت دركش را تقليل مي دهد. براي مثال، نويسنده اي كه در زمينه فلسفه
تأليف مي كند چه لزومي دارد بخش مهمي از كتاب خود را به توضيح و توصيف
نظريه هاي فلسفي پيشين اختصاص دهد و يا در زمينه تاريخ معاصر ضرورتي ندارد كه
مؤلف آن تحولات تاريخ ايران را بعد از اسلام تا دوره معاصر مرور كند.
به طور معمول، زياد ه گويي و حشو گاهي در سطح جمله است و ويراستاران به آن
بيشتر توجه دارند؛ عباراتي همچون مفيد فايده و مثمر ثمر كه استاد ابوالحسن نجفي در
كتاب غلط ننويسي م به آنها اشاره كرده است (نجفي، ۱۳۷۰ )؛ هرچند نبايد دچار افراط ش د.
براي مثال، برخي كلم ات بيگانه وقتي به زبان ديگر وارد م ي شوند، چندان شفاف نيستند و
بايد واژ ه هاي ديگري از زبان مقصد در كنارشان قرار گيرد تا كاربران آنها را بشناسند؛
مانند سنگ حجرالاسود، تهويه هوا يا لگن خاصره كه خاصره خود به معني لگن اس ت.
برخي ادبا اين نوع حشو را نم ي پسندند و معتقدند بايد حذف شوند؛ در حالي كه واژ ه هاي
حجرالاسود، خاصره و تهويه به تنهايي شفاف نيستند و اگر واژ ه هاي سنگ و لگن و هوا بر
آنها سايه اندازد، كاربران فارسي زبان معناي واژه را درمي يابند.
گاهي اوقات قضيه معكوس م يشود و مؤلف از آوردن توضيحي ضروري
خودداري م ي كند، ب ه طوري كه پيكره سخن ناقص م ي شود و رسايي كلام آسيب م ي بين د.
در اصطلاح قدما به اين حالت، ايجاز مخل م ي گويند. براي مثال، در اغلب كتابهايي كه با
( عنوان گزيده متون نظم فارسي تأليف م ي شود، مانند گزيده اشعار خاقان ي (ماهيار، ۱۳۷۲
پس از نقل اشعار، بدون مقدمه به شرح و توضيح ت ك تك ابيات پرداخته م ي شود؛ در حالي
كه هيچ تصوير كلي از محتواي شعر ارائه نم ي شود تا خواننده در گيرودار فهم پيچيدگيهاي
ابيات، محور اصلي شعر را از ياد نبر د. اين ب ي مقدمگي گاه به اصل كتاب صدمه م يزند و
كتابهايي بدون مقدمه و پيشگفتار منتشر م يشود؛ بديهي است خواننده به آساني نم يتواند
در اين كتابها به انگيز ه هاي مؤلف از تأليف كتاب و روش او به خوبي آگاهي ياب د. در اين
زمينه مي توان به تاريخ اسلام (فياض، ۱۳۷۶ ) اشاره كرد.
۳٫ ايجاد هماهنگي در متن
در يك متن ممكن است واژ ه ها و اصطلاحات و حتي ساختار جمل هها همه درست باشند،
اما هماهنگي بين جمل ه ها وجود نداشته باش د. اين ب ي نظمي علاوه بر آنكه از آهنگ و
موسيقي كلام م ي كاهد، تأثير آن را كم م ي كن د. براي مثال، عناوين اصلي و فرعي يا
نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي / ۷۱
مدخلهايي كه در يك سطح قرار دا رند، بايد ساختار دستوري مشابهي داشته باشند؛ براي
نمونه، به مواردي اشاره مي شود:
علل بيماري قلبي عبارت است از:
كشيدن سيگار،
مصرف زياد چربي،
وقتي فرد روزانه ورزش نكند.
در اين عبارات از لحاظ دستوري هماهنگي ميان جمل ه ها وجود ندارد؛ دو جمله نخست،
راجع به علل بيماري، فاقد فعل هستن د و جمله سوم خبر ي و داراي فع ل اس ت. صورت
درست آن چنين است:
علتهاي بيماري قلبي:
كشيدن سيگار،
مصرف زياد چربي،
ورزش نكردن روزانه.
نمونة ديگر:
خطر نيروگاههاي هسته اي از نظر مخالفان:
الف) نشت،
ب) دفن زباله هاي هست هاي،
ج) گروههاي تروريستي به نيروگاهها صدمه مي زنند.
ب ه تنهايي مبهم و نارساست و بهتر بود مانند گزينه ب، با « نش ت » در گزينه الف، واژه
مضاف اليه همراه م ي ش د. گزينه ج، نيز برخلاف دو گزينه ديگر جمل هاي كام ل اس ت.
صورت درست عبارت چنين است:
خطر نيروگاههاي هسته اي از نظر مخالفان:
الف) نشت تشعشعات،
ب) دفن زباله هاي هست هاي،
ج) آسيب رساني گروههاي تروريستي.
اين ناه مواري گاه ممكن است ب ه دليل تناسب نداشتن واژ ه ها با بافت كلامي باش د.
و « كلي ه » براي مثال، وقتي در زمينه پزشكي، اعضاي بدن انسان را شرح م ي دهيم، واژ ه هاي
را ب ه كار م ي بريم، اما اگر در زمينه تغذيه بحث كنيم، بهتر است به جاي اين دو واژه از « كبد »
۷۲ / سخن سمت
در متن مربوط به « كب د » و « كلي ه » استفاده كني م. كاربرد واژ ه هاي « قلوه » و « جگر » واژگان
تغذيه، علي رغم آنكه غلط نيست، بي تناسبي كلام متن است.
از جمله موارد ديگر هماهنگي در متون آموزشي، تناسب تعدا د صفح ه هاي فصلهاي
يك متن اس ت. تقسيم مباحث ب ه گونه اي همگن و متعادل در سراسر متن موجب م يشود تا
كتاب شكلي متقارن ياب د. در برخي كتابهاي آموزشي، اشكال جدي در فص ل بندي كتاب
وجود دار د. براي مثال، يك فصل ۹۷ صفحه و فصل ديگر ۲۶ صفحه است؛ مانند كتاب
.( روانشناسي رشد ( ۱) (سيف، ۱۳۷۴
از نظر صوري، تفاوت فونتها نيز نشان دهنده آهنگ و نظم خاص اثر است. متن
اصلي، عناوين و زير عناوين هر يك بايد با فونت خاصي نوشته شوند تا موقعيت هر يك به
روشني معلوم شود.
برقراري انسجام معنايي بين مباحث نيز يكي ديگر از انواع هماهنگي و نظم در متن
است. نويسنده هر مبحثي را در ارتباط با موضوع اصلي متن بايد مطرح نمايد، طرح مباحث
گوناگون و نامرتبط با موضوع اصلي، خروج از نظم و فربه ساختن بدون تناسب متن است.
براي نمونه در كتاب روانشناسي رشد (احدي و ديگران، ۱۳۷۸ )، بخش نسبتاً زيادي از
كتاب به مباحث جرم و بزه اختصاص يافته است، در حالي كه با مباحث نظري بلوغ و
نوجواني همخواني چنداني ندارد.
۴٫ تعيين پاراگرافها
پاراگراف مه م ترين واحد متن است؛ اما متأسفانه در متون فارسي كمتر به آن توجه م ي شود
و در آموزش نگارش به آن تأكيد نم ي شود. به همين سبب، اغلب مؤلفان ح تي كساني كه
آثاري در زمينه آيين نگارش دارند، با حدود و هويت پاراگراف آشنا نيستند و بسياري از
كتب فارسي در آغاز و پايان پاراگراف آشفت ه اند. متني كه پاراگرا ف بندي صحيح ندارد،
همچون خان ه اي فاقد اتا ق بندي و انباري مملو از كالاهاي گوناگون است كه مشتري خود
بايد ارتباط بين آنها را با صرف وقت بياب د. ويراستاران سزاوارترين افراد ي اند كه بايد
نخست ساختار پاراگراف، انواع آن، سازوكار و روابط بين جمل ه ها را بياموزند و سپس
ضعف مؤلفان در اين زمينه را برطرف كنن د. در متن داراي پاراگراف، خواننده متوجه
مي شود كه ايده اصلي مت ن پايان يافته است و در پاراگراف بعد ايدة ديگري مطرح م يشود.
او ب ه راحتي م ي تواند ارتباط منطقي بين جمل ه ها را بيابد؛ ارتباطي كه محصول روابط علّي يا
توصيفي آشكار بين جمله هاست.
نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي / ۷۳
۵٫ برطرف كردن ابهام در متن
برخي مؤلفان به دام عبار ت پردازيهاي مبهم م يافتند و با توليد جمل ههاي طولاني و گاه
ثقيل، خوانندگان را از درك معنا مأيوس م ي كنند. بديهي است كه مخاطبان گمان كنند
اين گونه جمل ه ها فارس ي نارس ا و ترجم ه اي اس ت. براي مثال، به متني از كتاب روانشناس ي
ژنتيك (منصور، ۱۳۷۲ ، ص ۱۵۴ ) توجه كنيد:
اثرات حسي كلي اين بازتابها كه در مجموعة آنها اثرات حس جنبشي لفظي نيز »
محفوظ اند، بافت تجسمي را تشكيل مي دهند كه به نوبة خود تشكيل دهندة محتواي معناي
كلمه است . اما اينها اثرات حسي كمانهاي انعكاسي كامل اند كه داراي انتهاهاي اجرايي
.« هستند. اين انتهاهاي حركتي وقفه يافته اند، تقليل يافته اند، ولي حذف نشده اند
بديهي است كه فهم اين متن نه فقط براي دانشجويان، بلكه براي استادان اين رشته هم
دشوار است.
، به جملة ديگر از اثر تأليفي روانشناسي رش د (احدي و ديگران، ۱۳۷۸
كودك حساس و هيجا ن پذير غالباً از طريق استعفا كردن و » : ص ۵۸۲ ۹۳۷ ) توجه كني د
در اين عبارت معلوم نيست منظور مؤلفان .« اسلحه را به زمين نهادن واكنش نشان م ي دهد
چه نوع استعفايي و كدام اسلحه است؟
برخي مترجمان نيز با معاد ل گذاريهاي متفاوت براي يك اصطلاح واحد،
و « روان شناسي رش د » خوانندگان را سردرگم م ي كنند. براي مثال، از معاد ل گذاري
شِماهاي » و نيز سه معادل Development Psychology براي واژه « روان شناسي تحول »
دفتر همكاري ) Cognitive Schemata براي واژه « طرحواره » و « روان بنه » ،« شناختي
۹۳۷ ) مي توان ياد كرد. ،۶۳۷ ،۵۹۱ ،۵۸۳ ، حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵ ، ص ۵۸۲
برخي مؤلفان و مترجمان هم با توضيح ندادن اصطلاحات فني و تخصصي و يا
ندادن معادل براي اصطلاحات در پاورقي موجب اختلال در ارتباط خواننده با متن
مي شوند. براي مثال، در فصل هشتم از كتاب روانشناسي رش د (احدي، ۱۳۷۸ ) كه درباره
اختلالات رواني و از خو د بيگانگي است، مفهوم از خودبيگانگي تعريف و توصيف نشده
است. همچنين، در كتاب هنر و معماري اسلام ي (اتينگهاوزن و ديگران، ۱۳۷۸ )، معادلهاي
فارسي جديدي براي برخي اصطلاحات ب ه كار رفته است كه معادل لاتين آنها در پاورقي
نيامده است، مانن د: كاوديوار (ص ۲۹ )، كردوكار (ص ۳۵ )، شادخواري (ص ۳۸ )، بودباش
.( (ص ۹۷ ) و همكناري (ص ۳۷۲
۷۴ / سخن سمت
۶٫ مستندسازي
اعتبار هر متن علمي به ميزان دقت مؤلف در مستندسازي اطلاعات بستگي دار د. مؤلف
موظف است در سراسر متن نحوه استفاده از نقل قولها، سازماندهي ارجاعات كتا ب شناسي
خذ خود را در انتهاي اثرش ارائه كن د. براي اين كار لازم است Ĥ و فهرست كامل منابع و م
از ابتدا يكي از شيو هنامه هاي مستندسازي معتبر بي نالمللي را (مانند شيو هنامه شيكاگو يا
شيوه نامه انجمن روان شناسي يا يكي از شيوه نام ههاي معتبر داخلي) انتخاب كند.
كتابهاي دانشگاهي عل ي رغم آنكه در سالهاي اخير ك م وبيش به روش مستندسازي
مطابق با شيو ه نامه هاي معتبر روي آورد ه اند، هنوز نمي توان به يقين ادعا كرد كه اتفاق نظري
عمومي راجع به روشهاي كاربردي در حوزه كتابهاي درسي پديد آمده اس ت. براي مثال،
خذ لغوي خود در شرح و توضيح Ĥ در كتابهاي ادبي هنوز مؤلفان تمايلي به ارائه منابع و م
واژه ها و اصطلاحات ندارن د. در كتاب گزيدة اشعار خاقان ي (ماهيار، ۱۳۷۲ ) اصطلاحي
ص ۴۲ ) توضيح داده م ي شود، ولي مأخذي براي آن ذكر نم ي شود. شارح ) « شه پيل ي » مانند
گاهي تلميحات و اشارات را با ذكر مأخذ شرح م ي دهد و گاهي هم با عباراتي كلي
در باورهاي » ص ۴۰ ، بيت ۱۷ )، يا ) «… در شروح ديوان خاقاني آمده است كه » : همچون
ص ۶۹ ) از ذكر دقيق منبع خودداري مي كند. ) «… ديني آمده است كه
مؤلف كتاب حماسه سرايي در ايرا ن (صفا، ۱۳۵۲ ) در سراسر متن ابيات مختلف
شاهنامه را بدون ذكر نشاني شاهد م ي آورد و مؤلف كتاب برگزيده و شرح شاهنام ه
طبري و بلعمي مي نويسن د: گروهي » : (اتابكي، ۱۳۷۵ ، ص ۲۵ ) در مورد كيومرث م ينويسد
و براي اين گفتة طبري و بلعمي « گويند كه آدم او بود و گروهي گويند كه او نبيرة آدم بو د
منبعي ذكر نمي كند.
مؤلف تاريخ هنر و معماري ايران در دوره اسلام ي (كياني، ۱۳۷۴ ) از تصاوير سياه و
سفيد و رنگي و نقشه هاي زيادي بهره مي برد، ولي منبع آنها را ذكر نمي كند.
خذ متون علمي و آموزشي نيز از مواردي است Ĥ به روز بودن اطلاعات و منابع و م
كه ويراستار بايد بر آنها نظارت داشته باش د. براي مثال، در چاپ هفتم كليات علم اقتصا د
(قديري، ۱۳۷۲ ) قوانين قبل از انقلاب آمده، اما به بانكداري جديد در ايران (مصوب
شهريور ۱۳۶۲ ) اشاره نشده است، در حالي كه بايد به مباحث اقتصاد اسلامي و تلاشهايي
كه براي شناساندن آن صورت گرفته است، توجه مي شد.
خذ قديمي اغلب يكي از اشكالات اساسي در كتب Ĥ بهره گيري از منابع و م
نكاتي چند درباره ويرايش متون درسي / ۷۵
دانشگاهي اس ت. براي مثال، در كتاب روانشناسي رش د (احدي، ۱۳۷۸ ) به طور متوسط منابع
ص ۲۹ ) از گفته ) « خلاقي ت » آن مربوط به ۳۵ سال پيش است؛ در اين كتاب براي تعريف
يك روانكاو فرانسوي در ۴۵ سال پيش نقل قول شده اس ت! كه با تعاريف جديد بسيار
متفاوت است؛ همچنين در ذكر سن بلوغ از مطالعات ۵۰ سال پيش استفاده شده كه با
اطلاعات امروزي متفاوت است.
در پايان مايلم بيتي از سعدي را كه مناسب نقش مؤثر و ارزشمند ويراستاران در
هدايت نويسندگان و بهبود متن است، نقل كنم:
به نزد من آن كس نكوخواه توست
كه گويد فلان خار در راه توست
هر آن كس كه عيبش نگويند پيش
هنر داند از جاهلي عيب خويش
بوستان سعدي شيرازي
نتيجه گيري
ويراستار براي اطمينان يافتن از رعايت ضوابط زبان معيار در متون آموزشي، ناگزير از
برقراري ارتباطي آگاهانه و مستمر با تغيير و تحولات روزانه زبان معيار است و براي حفظ
آن، پيوسته بايد از دستاوردهاي منتقدان و زبا ن شناسان بهر ه مند گردد تا مانع از ور ود عناصر
غير معيار شود.
تعامل ويراستار با متن، بايد هم هجانبه و جامع باش د. تمركز بر جمله و واژه ممكن
است مانع از نظارت بر اسلوب نوشته در واحدهاي بزر گ تر از جمله شود؛ به همين دليل
ويراستار بايد پيوسته كليه عناصر ساختاري متن را رصد نمايد و به همه اركان متن ب ه تناسب
هر يك، توجه و نظارت كن د. هرچند اين اركان نيز به تبع زبان، ثابت و لايتغير نيستند و با
گذشت زمان تغيير م ي كنند، چنا ن كه ساختار مقال ه هاي علمي و كتابهاي امروزي با
ساختارهاي بيست سال پيش متفاوت است و بديهي است اين تغييرات در آينده نيز ادامه
خواهد يافت.
منابع
اتابكي، پرويز ( ۱۳۷۵ )، برگزيده و شرح شاهنامه، چاپ اول، تهران: نشر فراوان روز.
اتينگهاوزن، ريچارد و ديگران ( ۱۳۷۸ )، هنر و معماري اسلامي ، ترجمه يعقوب آژند، چاپ اول،
تهران: سمت.
۷۶ / سخن سمت
احدي، حسن و ديگران ( ۱۳۷۸ )، روانشناسي رشد (نوجواني و جواني )، تهران : نشر بنياد ، نوبت
هشتم.
اسليد، كارول ( ۱۳۸۰ )، سبك و شيوه مقاله هاي تحقيقي، گزارشها و پايان نامه ها، ترجمه مهراندخت
نظام شهيدي، چاپ اول، تهران: انتشارات آگاه.
جمعي از نويسندگان ( ۱۳۷۳ )، درباره ويرايش، چاپ سوم، تهران: مركز نشر دانشگاهي.
دفتر همكاري حوزه و دانشگاه ( ۱۳۸۵ )، روانشناسي رشد ( ۱) و ( ۲) با نگرش به منابع اسلامي ،
چاپ اول، تهران: سمت.
.۳/ نامه فرهنگستان، شماره ۶ ،«؟ زبان معيار چيست و چه ويژگيهايي دارد » ، رضايي، والي
سميعي، احمد ( ۱۳۷۸ )، نگارش و ويرايش، تهران: سمت.
سيف، موسي ( ۱۳۷۴ )، روانشناسي رشد ( ۱)، چاپ پنجم، تهران: سمت.
. نشر دانش، سال ۸ ، شماره ۴ ،« زبان معيار » ،( صادقي، علي اشرف ( ۱۳۶۲
صفا، ذبيح ا… ( ۱۳۵۲ )، حماسه سرايي در ايران، چاپ سوم، تهران: انتشارات اميركبير.
صلح جو، علي ( ۱۳۸۷ )، نكته هاي ويرايش، چاپ دوم، تهران: مركز نشر.
فياض، علي اكبر ( ۱۳۷۶ )، تاريخ اسلام، چاپ هشتم، تهران: دانشگاه تهران.
قديري اصلي، باقر ( ۱۳۷۲ )، كليات علم اقتصاد، چاپ هفتم، تهران: مركز نشر سپهر.
كزازي، ميرجلال الدين ( ۱۳۸۵ )، نامة باستان، جلد اول، چاپ پنجم، تهران: سمت.
كياني، محمديوسف ( ۱۳۷۴ )، تاريخ هنر و معماري ايران در دوره اسلامي ، چاپ اول، تهران :
سمت.
ماهيار، عباس ( ۱۳۷۲ )، گزيده اشعار خاقاني، گزينش و شرح، چاپ اول، تهران: نشر قطره.
. مايل هروي، نجيب (آبان ۱۳۸۴ )، كيهان فرهنگي، شماره ۸
منصور، محمود ( ۱۳۷۲ )، روانشناسي ژنتيك جلد ( ۱)، چاپ ششم، تهران: نشر ترمه.
نجفي، ابوالحسن ( ۱۳۸۱ )، غلط ننويسيم، چاپ دهم، تهران: مركز نشر دانشگاهي.

ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش ويرايش

دیدگاهتان را بنویسید