۱
۲
مختصري از تاريخچه ترجمه و علل آن
به گفته پيتر نيومارك( ۱۹۸۸ ) اولين ردپاي ترجمه را ميتوان در سه هزار سال قبل از ميلاد و دوران پادشاهي مصر
يافت شده است. لازم به ذکر است که نظير ( Elephantine) باستان ديد که نوشتههايي به دو زبان در منطقه الفاتين
اين نوشتهها به دو زبان به صورت سنگ و يا نوشتههاي روي پوست از پادشاهان ايراني قبل از ميلاد نيز يافت شده
و موجود ميباشند.

 

 

گزینه مورد نظر خود را در زیر انتخاب نمایید:

 

صفحه آرایی و ویراستاری  هزینه تایپ تحلیل آماری
ترجمه مشاوره مقاله و پایان نامه سفارش منابع علمی

 

اما شروع ترجمه به صورت رسمي به حدود سال ۲۴۰ قبل از ميلاد برميگردد. در آن زمان شخصي به نام ليويوس
اثر هومر را از يوناني به لاتين برگرداند. در قرن دوم قبل از « اديسه » متن ( LiviusAndricus) آندريکوس
ميلاد نيز ترجمه تورات توسط هفتاد تن از علماي يهودي به منظور رفع نيازهاي جامعه يهودي اسکندريه که به زبان
لاتين تکلم ميکردند انجام شد. ترجمه انجيل نيز به زبانهاي لاتين، سرياني ، قبطي و ارمني کمي بيشتر از آن شروع
يک ( Saint Jerome) بودند . تنها جرم قديس « کلمه به کلمه » شده بود که اين نوع ترجمهها عمدتاً ترجمههاي
ترجمه تحتالفظي از انجيل در قرن چهارم ميلادي به عمل آورد که بسيار مورد انتقاد مترجمان و مذهبيون واقع شد.
در واقع همين انتقادات و مخالفتها سرآغاز بحث بر سر شيوه ترجمه و لزوم تعيين اصول و مباني ترجمه شد
در قرون وسطي( قرن چهارم تا چهاردهم) ترجمه در اروپاي غربي منحصر به مباحث، مقالات و متون مذهبي بود.
داير شد که در واقع مرکز ترجمه آثار کلاسيک « دارالحکمه » در قرن نهم و دهم ميلادي در بغداد مرکزي به نام
يوناني به زبان عربي بود و عده زيادي از اين مترجمان ايرانيالاصل بودند.
در قرن دوازدهم که با فتح اسپانيا به دست مسلمانان، اسلام و غرب در تماس قرار گرفتند، مرکزي براي ترجمه آثار
اسلامي به زبان لاتين و آثار يوناني به عربي در آنجا داير شد.
با پيدايش رنسانس پرداختن به کار ترجمه در جوامع فرهنگي اروپايي غربي از هر سو رواج گرفت در اين دوران،
ترجمه انجيل از مسائل و معضلات عمده به شمار مي رفت. اولين ترجمه کامل از انجيل به زبان انگليسي توسط
ويکليف بين سالهاي ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ ميلادي به عمل آمد.
۳
تا قبل از قرن نوزدهم عمده مطالب ترجمه شده به مسائل مذهبي، ادبيات، يا فلسفه مربوط ميشوند. در قرن نوزدهم
ترجمه به عنوان وسيلهاي يک جانبه جهت ارتباط بين دانشمندان و متفکران دنيا نقش ايفا ميکرد و قرن بيستم نقش
لقب دادند. « عصر ترجمه » ترجمه به مراتب بيشتر شد، تا جائي که آن را
امروزه ترجمه ابزاري است براي:
– آگاهي از آخرين دستاوردهاي علمي و فني
– تبادل اطلاعات فرهنگي، هنري و ادبي
– آگاهي از اوضاع سياسي و اقتصادي جهان
– مبادلات اقتصادي و تجارت
– آگاهي از افکار و انديشههاي پيشينيان و گذشتگان
تعريف ترجمه و نقطه نظرات مختلف در اين باره
تعاريف مختلفي از سوي متخصصان فن بيان شده است که در اينجا به اختصار چند مورد را « ترجمه » براي واژه
بررسي ميکنيم.
ترجمه را اينگونه تعريف مي کند: ( Catford, جان کتفورد ( ۱۹۶۵
»Translation is the replacement of textual material in one language by
equivalent textual material in another language«
ترجمه جايگزيني مواد متني است در يک زبان (زبان مبدأ) با مواد متني معادل در زبان ديگر (زبان مقصد).
۴
نيز ترجمه را چنين تعريف مي کند: (E. Nida) يوجين نايدا
ترجمه عبارت است از پيدا کردن نزديکترين معادل طبيعي پيام زبان دهنده در زبان گيرنده، نخست از لحاظ معنايي »
« و دوم از لحاظ سبک
نيز مي گويد: (P. Newmark) پيترنيومارك
« ترجمه فني است که يک پيام نوشتاري در زباني را با همان پيام در زبان ديگر جايگزين ميکند »
مي گويد: ( Werner Winter) ورنر وينتر
« ترجمه کوششي است در جهت جايگزيني يک تجربه و يا فرمول خاصي از جهان پيرامون به زبان ديگر »
معتقد است: ( Cervantes) سروانتس
« يک ترجمه مثل پشت قالي فقط مي تواند طرح کار را نشان دهد »
هم در دفاع از ترجمه آزاد خود مي گويد: ( Cowley) کولي
«. ترجمه کلمه به کلمه و يا خط به خط به اين مي ماند که ديوانهاي حرفهاي ديوانهاي ديگر را نقل کند …»
انواع ترجمه از نظر پيتر نيومارك
Semantic ) نيومارك( ۱۹۸۱ ) در بحث از انواع ترجمه ، به دو نوع ترجمه اشاره ميکند؛ ترجمه معنايي
کلمه به » که ميتوان آنها را تا حدودي به ترتيب با ترجمه ،( Communicative) وترجمه پيامي (translation
۵
کتفورد مطابقت داد. در اينجا به نقل گفته هاي نيومارك در مورد اين دو نوع ترجمه مي « ترجمه آزاد « و « کلمه
پردازيم:
– Communicative translation attempts to produce on its readers an effect as close as
possible to that obtained on the readers of the original.
– Semantic translation attempts to render, as closely as the semantic and syntactic
structures of the second language allow, the exact contextual meaning of the
original.
چنانکه قبلاً متذکر شديم، ترجمه معنايي بيشتر با ترجمه ( کلمه به کلمه) و يا شايد تحتالفظي کتفورد شباهت داد که
در آن مترجم نه تنها مفهوم متن مبدا را نشان ميدهد بلکه نحوه بيان نويسنده اصلي يعني آرايش و ساختار نحوي را
نيز حفظ ميکند. در ترجمه پيامي ، مترجم تنها پيام اصلي را مد نظر قرار ميدهد آنچه را که خودش از متن اصلي
درك مي کند . در قالب متن مقصد عرضه ميکند و به شيوه بيان متن اصلي توجه ندارد.
شاعر انگليسي هم عصر کولي در نقد ترجمه کولي، دست به تقسيم بندي انواع ترجمه مي زند و ( Dryden) درايدن
( imitation) ترجمه کولي را در يکي از اين دستهها قرار ميدهد و آن را ترجمه جعلي و ساختگي يا به اصطلاح
مينامد. درايدن ترجمه را بر سه قسم ميداند:
کلمه در برابر کلمه و عبارت در برابر عبارت قرار ميگيرد (بنابراين فقط صورت حفظ مي : metaphrase -1
شود).
ترجمهاي که مترجم مفهوم اصلي متن را در نظر دارد و براي رساندن اين مفهوم گاه : paraphrase -2
تفسيرهايي بر آن ميافزايد (بنابراين مفهوم حفظ مي شود اما صورت نه).
آنهم به گونه « روح کلي مطلب » مترجم نه به کلمه وفادار است و نه به مفهوم، بلکه فقط براي حفظ : imitation-3
اي که خود دريافته، هرگونه تصرفي در متن به عمل ميآورد و ترجمه کولي از اين دسته است.
۶
زبانشناسان معاصر تقسيمبنديهايي از انواع ترجمه به عمل آورده اند.
چنانکه قبلاً اشاره شد کتفورد ترجمه را جايگزيني مواد متني زبان مبدأ با مواد متني معادل از زبان مقصد ميداند اما
از اين جايگزيني هميشه يک ترجمه خوب حاصل نمي شود زيرا يک ترجمه به نظامهاي زبان مبدأ و مقصد، هدف
مترجم از ترجمه متن، مخاطب يا خواننده متن و نوع سبک و سياق متن مورد ترجمه بستگي دارد و انتخاب يک
ترجمه از ميان ترجمههاي مختلف نيز بايد با در نظر گرفتن اين عوامل صورت گيرد.
و ترجمه نسبي ( full translation) متن مورد ترجمه آن را به دو نوع ترجمه کامل ( extent) الف) از نظر ميزان
تقسيم بندي ميکند. ( translation) partial / غير کامل
در ترجمه کامل، کلي. عناصر متن مبدأ بدون استثناء با عناصر زبان مقصد جايگزين ميگردد ولي در ترجمه غير
کامل قسمتي از متن زبان مبدأ جايگزين نشده باقي مي ماند و به همان صورت اصلي نوشته ميشود. براي مثال وقتي
يک متن گرامر انگليسي را به فارسي ترجمه ميکنيم گاهي اصطلاحات دستوري و مثالهاي آن را به صورت انگليسي
(جايگزين نشده) مينويسيم. به عنوان يک تمرين دو متن زير را به فارسي ترجمه کنيد:
۱- “Let’s” usually expresses a suggestion and is reported by the verb “suggest” in
indirect speech.
e.g.: He said, “Let’s leave the case at the station”
He suggested leaving the case at the station.
۲-The word “Paper” derives from “Papyrus” which is the name of a plant and was
used for writing in old Egypt.
( restricted) و ترجمه محدود (total) توصيف زباني به دو گروه ترجمه کلي ( level) ب) ترجمه از نظر سطح
تقسيمبندي ميشود. ميدانيم که هر زبان در چند سطح مورد مطالعه قرار مي گيرد که عبارتند از:
۷
و رسم ( semantics) معناشناسي ،(syntax) نحو ، ( morphology) واژهشناسي ، ( phonology) واج شناسي
در ترجمه کلي، زبان مبدأ در همه سطوح توسط زبان مقصد جايگزين مي شود مثال: . ( graphology) الخط
Translation is a branch of contrastive linguistics.
ويژگي هاي يک مترجم خوب
درباره يک مترجم خوب نظرات زيادي ارائه شده است. در نگاه اول به نظر ميرسد که يک مترجم خوب بايد به دو
زبان تسلط کامل داشته باشد اما اين به تنهايي کافي نيست. برخي، علاوه بر تسلط به دو زبان ، بعضي مهارتها و
ويژگيهاي ديگر را نيز براي مترجم خوب برشمرده اند. براي نمونه ناباکوف ميگويد: استعداد نويسندگي مترجم بايد
در حدود استعداد کسي باشد که اثرش را ترجمه ميکند. نايدا نيز ميگويد: کسي که نتواند اثر قابل ملاحظهاي بنويسد
بعيد است بتواند اثر قابل ملاحظهي ترجمه کند. يک مترجم خوب بايد مثل يک هنرپيشه خوب به کلمات حيات و
.« حرکت ببخشد، مترجم حتماً بايد خودش نويسنده باشد
مي گويد اکثر مترجمان ما کساني هستند که چون نميتوانند بنويسند ( John Donne) اما متأسفانه چنانکه جان دان
به ترجمه روي ميآورند.
درباره ويژگيهاي يک مترجم خوب مي گويد: ( Etienne Dollet) اتين دوله
– مترجم بايد محتواي متن و قصد نويسنده را بخوبي درك کند.
– مترجم بايد از دانشي وسيع در زبان مبدأ و مقصد برخوردار باشد.
– مترجم بايد از ترجمه لفظ به لفظ که هم به مفهوم متن اصلي و هم به زيبايي آن لطمه وارد مي کند بپرهيزد.
۸
– مترجم بايد شکلهاي گفتاري رايج و متداول در دو زبان را بشناسد و به کار گيرد.
– مترجم بايد از طريق انتخاب و ترتيب مناسب کلمات ، تأثيري همه جانبه و لحني مناسب متن اصلي به ترجمه
ببخشد.
According to Newmark , Cicero(106-43 B.C) believed that:
” … a translator must be either an interpreter or a rhetorician and who knows an
interpreter’s knowledge is not equaled to bilingualism, and that the rhetorician is
not only one who looks things superficially but one who sees through things ”
(Newmark:1981)
امروزه بسياري از صاحبنظران بر اين عقيده که مترجم خوب کسي است که به زبان مبدأ ( » : فرزانه فرحزاد ميگويد
زباني که از آن ترجمه ميشود) و زبان مقصد (زباني که به آن ترجمه ميشود) و موضوع متن مورد ترجمه احاطه
.« داشته باشد
پيتر نيومارك ( ۱۹۸۸ ) مي گويد:
“A translator requires a knowledge of literary and non – literary textual criticism,
since he has to assess the quality of a text before he decides how to interpret and
then translate it. there are differences between literary and technical translation. The
technical translator is concerned with content and the literary translator, with form.
A technical translation must be literal; a literary translation must be free”
پازارگادي نيز ويژگيهاي يک مترجم خوب را ۱- تسلط به زبان مادري ۲- تسلط به زبان خارجي ۳- تشخيص
اختلافات دو زبان ذکر مي کند.
ويژگيهاي يک ترجمه خوب
Mollanazar (2001) says:
۹
“A good translation is one which conveys the same message accurately , naturally
and clearly”
مي گويد: (Duddly Fits) دلي فيتس
“ترجمه خوب عبارت است از نزديکترين معادل در زبان مترجم براي مطلب مورد ترجمه، با حفظ مشخصات متن
اصلي تا آنجا که ظرفيت زبان اول ايجاب کند و عجيب و دور از ذهن ننمايد.”
معتقد است: ( Maurice Nadeau) موريس نادو
يک ترجمه خوب در درجه اول بايد ترجمه گون نباشد، به عبارت ديگر مترجم با سلاست و رواني و حفظ کيفيات »
متن اصلي آن را به زبان دوم برگرداند”
ميگويد: ( Northrop Frye) نورتروپ فراي
” ترجمه خوب آن است که مفاد متن اصلي را بازگو کند. نوع ديگر ترجمه نيز وجود دارد که خلق دوباره متن است
.« و بنابراين ميتوان آن را اثري مستقل و جداگانه محسوب کرد
نيز ميگويد: ( Ernest Simmons) ارنست سميونز
ترجمه خوب، ترجمهاي است که مفهوم و پيام متن اصلي را به علاوه فرم (شکل بيان) تا سر حد امکان حفظ کرده »
.« باشد
طاهره صفارزاده مي گويد يک مترجم خوب آن است که داراي چند ويژگي باشد :
-۱ مفهوم متن اصلي را برساند .
-۲ لحن نويسنده در آن حفظ شده باشد .
-۳ مترجم زبان خاص و متناسب را دريافته باشد . ( سبک )
۱۰
-۴ واژگان درست و دقيق را انتخاب کرده باشد .
-۵ متن ترجمه شده از نظر دستوري با متن اصلي تطابق داشته باشد.
-۶ در برگرداندن جملات طول کلام نويسنده رعايت شده باشد .
-۷ به علايم نگارشي و نقطه گذاري توجه شده باشد .
يوجين نايدا ( ۱۹۷۴ ) مي گويد :
ترجمه خوب ترجمه اي است که در آن مترجم توانسته باشد براي متن زبان مبدا نزديکترين و مصطلح ترين معادل »
.« را در زبان مقصد بيابد . در چنين ترجمه اي نخست انتقال درست معنا مهم شمرده مي شود و سپس رعايت سبک
Dryden ( 1631- 1700) says :
a .the translator must understand the language of the author.
b .the translator must be familiar with the author’s thoughts.
c .the translator must look into himself to conform his genius to that of the
author’s .
d .if the thoughts in the translator’s language and those of the author’s are
identical, then rendering would occur smoothly.
e .if the thoughts in the translator’s language and those of the author’s are not
identical , then redressing is required .
اگر بخواهيم مجموع نظرات گفته شده درمورد يک ترجمه خوب را به شکل خلاصه در آوريم بايد بگوييم که يک
ترجمه خوب بايد از دو ويژگي برخوردار باشد :
۱۱
باشد، يعني ترجمه بايد دقيق باشد و دقيقآ همان معنا ، (accuracy) -1 ترجمه خوب بايد داراي دقت / صحت
مفهوم ، سبک و لحني را داشته باشد که متن اصلي دارد .
برخوردار باشد ، يعني بايد روان و طبيعي باشد و به اصطلاح (fluency) -2 ترجمه خوب بايد از سلاست و رواني
جملات آن مصنوعي نبوده و بوي ترجمه نداشته باشد . به عبارت ديگر زماني که يک گويشور زبان مقصد آن ترجمه
را مي خواند آن را به عنوان يک نوشته طبيعي در آن زبان قبول داشته باشد .
معمولآ صحت يک ترجمه را يک گويشور زبان مبدا مي تواند بسنجد و رواني يک ترجمه را يک گويشور زبان
مقصد تعيين مي کند .
تمرين:
در اينجا جملاتي از صاحبنظران در مورد ترجمه نقل شده است . ضمن مطالعهي اين جملات آنها را به فارسي
برگردانيد.
-«something new must be added to translations to accommodate for inevitable
losses » (Steiner, 1966)
-« some translators , having faced the intolerable atrocities and having been tired
of the injustices of their own communities , have found tranquility in translation to
keep themselves away from the tormenting currents . Julia Zulawski.s statement is
interesting . « In 1950, I started translating to run away from our century for a while
». This statement implies that you do not have to satisfy others . curiosities but
your own desire is sometimes a priority« (Mac Shane, 1971)
– « the inexperienced young writers can learn from translations carried out by great
translators of great writers and thinkers of great eras ». (Mac Shane. 1971)
– « translation of a literary work is as tasteless as a stewed strawberry. (Harry
Smith, 1959)
– « Almost all translations are bad ». (Max Eastman)
۱۲
– « poetry is of so subtle a spirit that in pouring out of one language into another, it
will all evaporate ». (Denham)
– « the literal translation is a lie, it is a fake and a fraud » (Burton, 1973)
– « translation is a customs house through which passes, if the custom officials
are not alert , more smuggled goods of foreign idioms than through any other
linguistic frontier » (Julia Casares , 1956)
– « we must learn to depend not whole on any man’s translation. (George Joey, 17th
century)
– «A good translation takes us a very long way ». (Goethe, 19th century)
– « Translation is a sin ». (Grant Showerman. 1916)
– « Translation from one language into another is like gazing at a tapestry with
the wrong side out » . (Cervantes, 17th century)
– « Poetry cannot be translated ». (Samuel Johnson, 18th century)
– «Translation is like a woman, if it was beautiful, it could not be faithful ».
– « Few readers will get as much out of the originals as they would from a good
translation ». (Elsa Gress, 1971)
– « I sometimes suspect that the universe is nothing but a translation from God’s
original and this is the reason that everything here is topsy- turvy . My cabalist
theory is that Almighty trusted Satan to translate his creation and it was published
before he could correct it ». (Isaac Bashevis)
– « Translation undresses a literary work, shows it in its true nakedness. An author
can fool himself in his own language, but many of his shortcomings become clear to
him in another language. Translation tells the bitter truth. It unveils all masks ».
(Isaac Bashevis)
مسائل و مشکلات ترجمه
۱۳
مسائل و مشکلاتي که پيش روي ترجمه است را مي توان به دو گروه تقسيم بندي کرد : گروه اول مشکلات مربوط
به خود مترجمان است و گروه دوم مشکلاتي است که به ماهيت زبانها و اختلافات ذاتي آنها برمي گردد .
گروه اول : مشکلات مترجمان
از مجموع نظرات صاحبنظران در مورد ويژگيهاي ترجمه و مترجم خوب مي توان چنين نتيجه گرفت که يک مترجم
کارآمد بايد به زبان مبدا ، مقصد و موضوع ترجمه تسلط کامل داشته باشد و عده اي نيز معتقدند که يک مترجم
خوب بايد از استعداد نقد و و نويسندگي نيز برخوردار بوده و اطلاعات زبان شناسي هم داشته باشد ، اما چنانکه جان
مي گويد، متاسفانه اکثر مترجمان ما کساني هستند که چون نمي توانند بنويسند به کار ترجمه (J. Donne ) دان
روي آورده اند
کمتر مترجمي را مي توان پيدا کرد که بر هر دو زبان تسلط کافي داشته باشد . علاوه بر آن، بسياري از افرادي که بنا
به دلايلي بر دو زبان تسلط کافي دارند ، تحصيلات دانشگاهي و ذوق کافي براي ترجمه ندارند . ترجمه، علاوه بر
تسلط کافي به دو زبان مستلزم علاقه ، ذوق و استعداد نيز مي باشد و جمع شدن همه اين ويژگيها در يک فرد به
ندرت اتفاق مي افتد .
آموزش ترجمه در دانشگاهها نيز با مشکلات عديده اي روبروست . متاسفانه دانشجويان زماني دروس ترجمه را مي
گذرانند که در مورد خود زبان انگليسي اطلاعات کافي ندارند و هنوز در مورد واژهها و ساختارهاي ساده انگليسي
دچار مشکل هستند . علت اين امر اين است که تا کنون زبان خارجه مرتبه مستقلي در آزمون ورودي دانشگاهها
نداشت و ديپلمه رياضي ، تجربي و انساني مي توانستند وارد اين رشته شوند و گاهاً اين انتخاب نه از سر علاقه ،
که از سر ناچاري بود .
از طرف ديگر ، بسياري از دانشجويان فارسي زبان که درس اصول و ترجمه را مي گذرانند فکر مي کنند که
مشکلات فقط مربوط به زبان انگليسي است در حاليکه اکثر آنها با ساختار و ترکيبات زبان فارسي نيز آشنايي کافي
۱۴
ندارند و از اصول نگارش فارسي نيز خيلي کم مي دانند و به قول دکتر صفوي گناه بي سوادي شان را بر گردن زبان
فارسي مي اندازند .
همين عوامل باعث مي شود که امروزه شاهد ترجمه هايي باشيم که نه شباهتي به زبان فارسي دارند و نه مي توان
چيزي از آنها فهميد .
گروه دوم : مشکلات مربوط به ماهيت زبان
مطرح شده (Malinovsky) مسئله تفاوت بين زبانها براي اولين بار از سوي يک فرد مردم شناس بنام مالينفسکي
مشغول بود متوجه شد که Trobereyand . او که به مطالعه فرهنگ و زبان يک قبيله بومي در جزيره تروبرياند
آنها براي برخي مفاهيم ، از جمله حرکت قايق در آب ، واژههاي زيادي دارند که براي آنها معادلي در زبان انگليسي
نمي توان يافت و چنين استدلال کرد که برخي از مفاهيم قابل ترجمه از زباني به زبان ديگر نيستند .اين بحث را دو
Benjamin Lee ) و بنيامين لي ورف (Edward Sapir) فرد زبانشناس به نامهاي ادوارد ساپير
Sapir – ) ” بسط و گسترش دادند و بعداً تحت عنوان نظريه نسبيت زباني و يا نظريه ” ساپير-ورف ( Whorf
مطرح شد . اين نظريه معتقد است که تفاوت بين زبانهاي دنيا بسيار زياد است . روح اين (Whorf hypothesis
نظريه را مي توان به صورت زير خلاصه کرد :
هر زباني بر حسب علايق گويشوران خود ، محيط زندگي و فرهنگ آنها ، برش خاصي از واقعيت هاي جهان »
خارج را انتخاب و نامگذاري مي نمايد که اين انتخاب ها با انتخاب هاي ساير زبانها يکسان نبوده و از طرف ديگر
.« بر واقعيت هاي جهان خارج عيناً منطبق نيستند
به بيان ساده تر ، اين فرضيه ميخواهد بر اين مسئله تأ کيد کند که زبانهاي دنيا به شيوه هاي متفاوت مفاهيم و
مصاديق جهان خارج را نامگذاري مي کنند و از اين رو اختلافات ذاتي موجود بين زبانها کار ترجمه را بسيار
در (kinship terms ) مشکل و ناموفق مي سازد . براي نمونه به واژه هاي مربوط به روابط خويشاوندي
فارسي و انگليسي دقت کنيد . با وجود اينکه ، روابط و نسبت هاي فاميلي در دو جامعه انگليسي زبان و فارسي زبان
يکسان هستند اما تقسيم بنديها و نامگذاريهاي اين دو زبان با هم تفاوت آشکار دارند. در فارسي براي ” برادر
۱۵
پدر” از لفظ ” عمو ” و براي ” برادر مادر ” از لفظ ” دايي ” استفاده مي شود . اين در حالي است که در زبان
استفاده مي شود. همين مسئله را در مورد ” “uncle ” انگليسي براي هر دو مصداق / مفهوم از لفظ واحد يعني
خواهر پدر = عمه ” و ” خواهر مادر = خاله ” نيز داريم .
فارسي انگليسي
aunt __________ عمه
aunt __________ خاله
uncle ___________ دايي
uncle ___________ عمو
حال اگر فرزندان دايي ، عمو ، عمه ، و خاله را در نظر بگيريم موضوع پيچيده تر مي شود . در فارسي کلماتي مثل
پسر عمو ،پسر دايي، دختر دايي، پسر عمه ، دختر عمه ، پسر خاله ،و دختر خاله داريم در حاليکه همه آنها در
هستند . با اين احوال فرض کنيد بخواهيد جمله هاي زير را از فارسي به انگليسي cousin انگلسيي معادل واژه
يا بر عکس ترجمه کنيد :
پسر خاله ام را ديروز در خيابان ديدم .
دختر عمويم رشته حسابداري مي خواند .
My aunt bought me a nice present.
He married one of his cousins.
۱۶
به عنوان نمونه اي ديگر به واژه ” پوست ” در فارسي دقت کنيد . اين واژه براي پوشش خارجي بدن انسان ،
حيوانات و اشياء به کار مي رود . در مقابل در زبان انگليسي تقسيم بندي و نامگذاري دقيق تري براي آن وجود
دارد .
انسان و برخي حيوانات) ) Skin
تخم مرغ و ميوه هاي مغزدار مثل گردو و فندوق) ) Shell
درختان) ) Bark
ميوه جات) ) Peel
مرکبات) ) Ring
تمساح-بز-گوسفند-گاو) ) Hide
لايه خارجي بذرها و هسته ها ) )Husk
پوست
اين مثال و مثالهاي متعدد ديگر نشان مي دهند که با وجود يکسان بودن واقعيت هاي جهان خارج ، هر زبان
ادعا کند (Whorf ) تصويري متفاوت از اين واقعيت ها را به دست مي دهد و همين مسئله موجب شد تا ورف
که هر شخصي از دريچه و زاويهء زبان خود به دنيا مي نگرد و اين ادعا خود منجر به تقويت اين ايده فلسفي شد که
مفاهيم ذهني ما تحت تأثير زبان ما هستند و از همينجا گونه افراطي نظريه نسبيت زباني شکل ميگيرد که مي گويد
” زبان ما ، طرز تفکر و ذهنيت ما را تعيين مي کند ”
“Our language determines our mind”
۱۷
اعتقاد دارد . linguisticdeterminism ) ) ” اين نسخه از نظريه نسبيت زباني به وجود نوعي ” جبر زباني
طرفداران اين نظريه، ترجمه را امري تقريباً غير ممکن مي دانند . اکثر انديشمندان با اين مسئله موافقند که زبان ما
بر تفکر و انديشه ما تأثير مي گذارد، اما گونه افراطي اين نظريه را قبول ندارند.
به هر حال وجود تفاوت ميان زبانهاي دنيا را نمي توان منکر شد و اين تفاوتها به واژگان زبان محدود نمي شود و
ساختار زبانها هم با يکديگر متفاوتند. به عنوان نمونه اي از تفاوتهاي ساختاري زبانها مي توان به ساختار هسته و
وابسته و يا ترتيب اجزاي جمله اشاره کرد.
ژرف ساخت ، روساخت
.در هنگام سخن گفتن يا نوشتن، اغلب اجزايي را از جمله حذف مي کنيم
اين کلمه از ؛« دستور » : و او جواب مي دهد «؟ امروز ساعت اول، چه درسي داريم » وقتي شما از دوستتان مي پرسيد
شده است. در واقع در ذهن دوست شما که به شما « حذف » جمله اي است که همه اجزاي آن، جز همين کلمه دستور
همچنين وقتي که معلم .« امروز ساعت اول، درس دستور زبان فارسي داريم » : جواب داده، چنين جمله اي بوده است
:رو به شاگردان مي گويد
۱۸
« . در سطح ژرف ساخت است « شما دانش آموزان مي توانيد برويد » در سطح روساخت است و « مي توانيد برويد
:همچنين در اين گفتگو
امروز ساعت اول چه درسي داريم؟-
دستور-
« در سطخ ژرف ساخت است « امروز ساعت اول درس دستور زبان فارسي داريم » در سطح روساخت و « .دستور
:همچنين در امثال اين جمله ها
.مهندسين نقشه راه را کشيدند
.نقشه راه به وسيله مهندسين کشيده شد
دو روساخت متفاوت به کار برده ايم، ولي ژرف ساخت آنها يکي است؛ به سخن ديگر، يک معني در ذهن ما وجود
.دارد
:همچنين عبارت زير
« داراي سه ژرف ساخت زير است «. :پرويز گفت: مريض است و به مدرسه نمي آيد
.پرويز گفت
.پرويز مريض است
.پرويز به مدرسه نمي آيد
مي گويند « گشتاري کردن » و « تأويل » ، .تبديل جمله يا جمله ها را به ژرف ساخت
۱۹
انواع معنا و ترجمه
الف. معناي ارجاعي
(Referential meaning)
اين لايه معنايي ملموس ترين و بنيادي ترين لايه معنايي عناصر واژگاني محسوب مي شود و عبارتست از ارتباط
موجود بين کلمات و اشياء و فعاليتهاي جهان فيزيکي.
ب. معناي تجربي
(Connotative meaning)
۲۰
عناصر واژگاني با گذشت زمان و در اثر کاربرد و تجربه گويشوران با پاره اي از ويژگيهاي معنايي ارجاعي خود،
ارتباط مشخص تر و محکم تري برقرار مي کنند.
براي مثال “زن” با ويژگي “زيبايي” و “خوك” با ويژگي “کثافت” مرتبط مي باشد. چنين ارتباط تجربي معمولاً به
معنايي تجربي معروف شده است.
ج. معناي سبکي
(Stylistic meaning)
معناي سبکي منعکس کننده شرايط اجتماعي و موقيعت کاربردي کلام از قبيل مقام اجتماعي گويشور، مخاطب او،
ميزان آشنايي و صميميت موجود بين آنها و غيره مي باشد.
براي مثال سه کلمه
Gentleman ———– آقا
Man —————— مرد
Chap——————– مرده
داراي معاني ارجاعي يکسان و معناي سبکي متفاوت مي باشند.
معناي احساسي
(Affective meaning)
۲۱
عبارتست از لايه اي از معناي عناصر واژگاني که منعکس کننده احساسات و نگرش گويشور نسبت به مخاطب و
موضوع سخن مي باشد. نحوه پيام نيز کلاً نشانه احساس و نگرش گويشور است.
Example:
I’m terribly sorry to interrupt, but I wonder if you would be so kind as to lower
your voice a little.
Will you lower your voice?
Will you shut up?
معناي انعکاسي
(Reflected meaning)
لايه مطبوع يا نامطبوعي که برخي از کلمات بر اثر کاربرد و در پرتو نگرش ها و باور هاي اجتماعي حاکم در خود
جمع مي کنند.
مثال:. کلمه توالت به تدريج لايه نامطبوعي به خود گرفته و بجايش از دستشويي استفاده مي شود.
اصل تغيير صورت
قاعده تبديل عناصر دستوري در ترجمه
۲۲
قاعده ترجمه ضمير و مرجع آن
در برگردان ضماير و مراجع آنهالازم است مرجع را به جاي ضمير و گاه ضمير را به جاي مرجع خود ترجمه
کنيم.اين نکتهاز جمله مواردي است که دانشجويان زبان و مترجمان تازه کار اغلب در ترجمه صحيح آنهادچار
اشکال هستند و بيشتر ضماير و مراجع آنها را طبق متن مبدا ترجمه ميکنند.علت عمده اين ناتواني ، عدم آشنايي
آنان با کاربرد ضماير و مراجع آنها در زبان فارسي وپايبند بودن بيش از حد آنان نسبت به متن اصلي است.
قاعده تبديل جمله مجهول به معلوم در ترجمه
از جمله ديگرتغييراتي که بر اساس اصل تغيير صورت انجام ميشود،تبديل جملههاي مجهول زبان مبدابه جملههاي
معلوم زبان مقصد است.اين کار در مواردي صورت ميگيرد که جمله مجهول درزبان فارسي در قالب جمله اي
معلوم ، رساتر و روانتر بيان ميشود.
قاعده اضافه کردن جزئي به جمله يا حذف جزئي از آن
قاعده حذف جزئي از جمله مبدا در ترجمه
در زبان انگليسي همواره با پارهاي از اسامي و افعال کلماتي به کار ميرود که چون در زبان فارسي درجملههاي
معادل با آن جمله ها اين کلمات به کار نميرود ،هنگام ترجمه اين دسته ازجملهها به فارسي ،آن اجزا ترجمه
نميشوند .البته بديهي است هنگام ترجمه از فارسي به انگليسي اين اجزاء در متن انگليسي گنجانده ميشود.
قاعده اضافه کردن جزئي به جمله يا حذف جزئي از آن
الف: اظهار جزء مستتر در جمله به ترجمه
۲۳
از جمله ديگراختلافهاي بين زبان انگليسي و زبان فارسي اين است که در پارهاي از جمله هاي انگليسي ، اغلب
يکي از اجزاي جمله (بيشتر مصدر يا اسم مصدر) در مقايسه با ترجمه فارسي آن در جمله مستتر است و در واقع
چون اين ويژگي (در اين مورد بخصوص)در زبان فارسي وجود ندارد ، بايد جزء مستتر راهنگام ترجمه جمله مبدا
به فارسي ، به ترجمه اضافه کرد. اين کار هنگام ترجمه از زبان مقصد به مبدا نيز صورت ميگيرد، به عبارت ديگر ،
هنگام ترجمه از فارسي به انگليسي نيز ميتوان در صورت امکان يکي از اجزاي جمله را به انگليس ترجمه نکرد و
آن را مستترگذاشت. تشخيص اين نکته مستلزم داشتن تجربه کافي در اين زمينه است . فرا گرفتن اين قاعده به
علت کثرت کاربرد آن در ترجمه از اهميت ويژه اي برخوردار است.
قاعده تبديل عناصر دستوري در ترجمه
.الف: قاعده تبديل صفت و موصوف و مضافاليه و بالعکس
يکي از قواعدي که بر اساساصل تغيير صورت در ترجمه کاربرد فراواني دارد و آشنايي با آن به منظور ارائه
ترجمه حائز اهميت است ،قاعده تبديل صفت و موصوف به مضاف و مضاف اليه و بالعکس است.
: ج:تغيير صورت اختياري
در دو قاعده قبلي ،تبديل عناصر دستوري به يکديگر ، جز درمواردي معدود، اجباري و لازم بود . اما در اين
قاعده همانطور که از اسمش پيداست،تبديل عناصر دستوري به يکديگر اختياري است ،يعني مترجم ميتواند
معمولا در اين گونه جمله را بهصورت تحت اللفظي نيز ترجمه کند بدون اين که اجزايي از آن را تبديل کند.اما
جمله ها نيز تغيير صورت به خاطر شيوايي و رواني بيشتر جمله صورت ميگيرد.
۲۴
اختلاف در ساختار دستوري و نحوهي بيان
اختلاف در ساختار دستوري و نحوهي بيان مفاهيم مختلف ،خاص اغلبزبان هاست و در نتيجهي همين اختلاف
ترجمه تحت اللفظي يک جمله از يک زبان به زباني ديگر اغلب با ترجمه صحيح و روان آن متفاوت است و
ميتوان يک جمله را عينا لفظ به لفظ ترجمه کرد ،بلکه بايد تغييراتي در ساختار آن جمله به وجود آورد.
گاهي جزئياز جمله را بايد حذف کرد ،گاهي جزئي را بايد بر آن افزود ،گاه بايد جملهاي معلومرا مجهول ترجمه
کرد و بالعکس ،و گاه لازم است صفت را به جاي اسم يا اسم مصدر را به جاي مصدر آورد يا حرف تعريف را
حذف کرد و تغييراتي از اين نوع ايجادکرد.
ترجمه از زبان مادري به زبان بيگانه
ترجمه از زبان مادريبه زبان بيگانه مانند ترجمه از زبان بيگانهبه مادري مستلزم شناخت کامل جمله مورد ترجمه
است.البته منظور فقط شناخت نحوي ودستوري جمله نيست ،بلکه مقصود اين است که گاهي از يک جمله دو يا
چند معناي متفاوت فهميده شود و بنابراين مترجم بايد بداند که کدام معناي جمله مورد نظر است .اين نوع ايهام در
زبان گفتار با توجه به تاکيد گوينده بر يکي از اجزاي جمله و همچنين موقعيت ارتباطي خاص از بين ميرود و چنين
ايهامي بيشتر در زبان نوشتاري ديده ميشود.
گاهي اوقات نميتوان اقدام به ترجمه تحت اللفظي و کلمه به کلمه يک جمله کرد،بلکه ابتدا بايد جمله را از هر حيث
شناخت و مفهوم ان را درك کرد سپس اقدام بهترجمه نمود تا از هر گونه تحريف در متن و مقصود نويسنده مصون
بماند.
۲۵
راهکاري براي جمله هاي ناماءنوس
در بسياري از موارد ترجمه صوري و تحت اللفظي يک جمله يا يک متنبه هيچ وجه مفهوم نبوده و يا روان و
مانوس نيست و بنابراين بايد با دقت در متن ابتدا منظور و مقصود نويسنده و معناي کلي جمله را دريافت، سپس
معادل مناسب آن را اززبان مقصد انتخاب کرد.
فرآيند درك مقصود نويسنده و سپس يافتن معادل مناسب آن دومرحله دارد:
مترجم ابتدا بايد مفهوم جمله را درك کند و سپس با بهره گيري از توانخويش در زبان مادري (زبان مقصد)معادل
صحيح را براي آن جمله انتخاب کند.
از ايندو مرحله مرحله دوم اهميت بيشتري دارد و اشکال عمده کار مترجمان مبتدي و دانشجويانمترجمي نيز در اين
مرحله است.
اصل معادل يابي
اصل معادل يابي در حقيقت چيزي است که کل فرايند ترجمه در ان خلاصه ميشود ،مترجم از ابتدا تا انتهاي ترجمه
سرگرم يافتن معادلهاي مناسب و صحيح اززبان مقصد براي واژه ها و مفاهيم و جمله هاي متن مبدا است. در نهايت
چنانچهمعادلهاي انتخابي نسبت به اصل خود در زبان مبدا از هر حيث مطابقت کند ،متن ترجمه شده همان تاثيري را
بر خواننده ميگذارد که متن اصلي بر خواننده خود گذاشته است و دراين صورت ترجمه پذيرفتني بوده و مترجم
کاري موثر و مفيد ارائه داده است.

دیدگاهتان را بنویسید