ريشهشناسي واژۀ ترجمه
عليرضا دل افکار 

 

گزینه مورد نظر خود را در زیر انتخاب نمایید:

 

صفحه آرایی و ویراستاری  هزینه تایپ تحلیل آماری
  مشاوره مقاله و پایان نامه سفارش منابع علمی

چکيده
در اين مقاله تلاش شده است تا با توجه به شواهد و مدارک، خاستگاه واژۀ ترجمه و چگونگي صورت و معناي آن
تحقيق شود. پژوهش هاي انجام شده نشان مي دهد که واژه ترجمان که ترجمه نيز از مشتقات آن است از دو منشأ وارد زبان
عربي شده است، يکي از زبان سرياني به معناي تفسير و تبيين سخن و ديگري از زبان فارسي به معناي زباني را به زبان
ديگر برگرداندن و هر دو معنا در آثار عربي شواهد بسياري دارد. اين کلمه در زبان عربي از اواخر دوره امويان، به ويژه در
ابتداي دوره عباسيان، مصادف با آغاز عصر نهضت ترجمه، رايج شده است. در منابع، واژۀ ترجمان و ترجمه در معاني
مختلفي به کار برده شده است که دو معناي آن اصلي و معاني ديگر در شمار معاني ثانوي آن هستند. در فارسي نيز در
آثار قرن چهارم به بعد به معناي مترجم به کار برده شده است.
کليدواژه ها: ترجمه، ترجمان، ترگمان، ترزبان، ترزفان
۱٫ مقدمه
در دانش زبان شناسي، ريشه شناسي واژه ، شناخت خاستگاه واژه و چگونگي تغيير صورت و معناي آن در طي زمان است. از اين
رو، ريشه شناسي واژه ترجمه مطالعۀ آن از نظر صورت و معنا و خاستگاه آن است. واژه ترجمه مشتق از ترجمان است و در
کتاب هاي لغت معاني چندي براي آن بيان شده است. امروزه کاربرد غالب آن در معناي برگرداندن زباني به زباني ديگر است. در
خصوص ريشه اين کلمه بايد به چند سؤال پاسخ داده شود: نخست آنکه با توجه به اختلافي که در باره ريشۀ آن در عربي بودن يا
سرياني و فارسي بودن وجود دارد، لازم است پاسخ مناسبي به زبان خاستگاه اين کلمه داده شود؛ ديگر آنکه دربارۀ زمان و
چگونگي رواج اين کلمه در زبان عربي و فارسي مطالعه و تحقيق صورت گيرد؛ سوم آنکه سير تاريخي معناي آن از خاستگاه تا
کاربرد آن در عصر کنوني تبيين شود.
 استاديار گروه علوم قرآن و حديث، دانشگاه پيام نور، تهران، ايران. delafkar@pnu.ac.ir
۳۱۳/ ۳۱۳ تاريخ پذيرش: / ۱ /۲/ تاريخ وصول: ۱
Copyright © ۲۰۱۵-۲۰۱۶, University of Isfahan. This is an Open Access article distributed under the terms of the Creative Commons Attribution License (http://creativecommons.org/licenses/BY-NC-ND/4.0/), which permits others to download this work and share it with others as long as they credit it, but they cannot change it in any way or use it commercially.
۱ .etymology
فنون ادبي )علمي- پژوهشي(
۱۱- سال هشتم، شماره ۲ )پياپي ۱ ( تابستان ۳۱۱ ، ص ۶۱
Arshive of SID
www.SID.ir
۱۶ / فنون ادبي، سال هشتم، شماره ۲، )پياپي ۱ ( تابستان ۳۱۱
۲٫ واژه شناسي ترجمه
است. کتب لغت عربي به عربي ترجمان را به سه صورت تَرجُمان، تَرجمان و » تَرجُمان « مصدر رباعي و مشتق از » ترجمه «
» التَرجمان و الجمع التراجم و يقال تَرجُمان و لك أن تضم التاء لضمّۀ الجيم فتقول تُرجُمان « : تُرجُمان ضبط کرده اند. جوهري مي گويد
۳ ( ولي /۱ : ۱ فيروزآبادي، ۱ ( ». التُرجُمانُ، کعُنفُوانٍ و زَعفَرانٍ و ريهُقانٍ « : ۱۲۱ ( و فيروزآبادي نيز مي نويسد /۱ : )جوهري، ۳۳۱
در لغت نامه هاي فارسي چهار وجه براي آن ذکر شده است. به فتح و ضمّ يکم و به ضمّ و فتح سوم که چهار حالت تَرجُمان،
)۳۶۱/ : ۲۱۳ ؛ فيضي سرهندي، ۳۳۳ / : تَرجمان، تُرجمان و تُرجُمان حاصل خواهد شد )قوام فاروقي، ۳۱۱
در باره خاستگاه ترجمان نظرهاي مختلفي از سوي دانشمندان لغت شناس بيان شده است، بيشتر لغت شناسان آن را مُعرَب و
برخي نيز آن را داراي ريشه عربي مي دانند که به شرح زير گزارش مي شود:
۳۱۶ ( راغب اصفهاني نخستين کسي است : ۱ . ترجمان بر وزن تفعُلان کلمه اي عربي و از ريشه رجم است )راغب اصفهاني، ۲
که ترجمان را از ريشۀ رجم دانسته است و براي آن ريشۀ عربي قايل است.
ترگمانا- « ۲٫ ترجمان مُعرَب Targmana ترگومانو- « سرياني است که خود مشتق از » Targumanu آکادي است و فعل آن در »
ترگم يا ترجم « زبان آرامي Targem ترجوم « است. تفاسير تورات به زبان آرامي را » شرح و توضيح دادن « است که به معني »
Targum .)11 : مي خوانند که از همين واژه مشتق شده است )مشکور ۳۱۳ »
۳٫ ترجمان مُعرَب ترزبان يا ترزفان فارسي است. قديمي ترين اثري که ترجمان را مُعرَب ترزبان و ترزفان دانسته است، کتاب
.) : ۱ق ۱( است )جرجاني، ۳۶۱ ترجمان القرآن ميرسيد شريف جرجاني )م ۶
۳٫ نقد و بررسي ديدگاه ها در باره خاستگاه ترجمه
. نخستين نظر از آن راغب اصفهاني است که ترجمان را بر وزن تفعلان و از ريشه رجم مي داند. وي با اين نظر معتقد به ريشه
عربي براي اين کلمه است. لغت شناس ديگري غير از راغب در اشتقاق ترجمان از ماده رجم اعلام نظر صريح نکرده است
ابن سيده در لغت نامه المحکم و المحيط الاعظم و ابن منظور در لسان العرب ترجمان را هم در ماده ترجم و هم در ماده رجم
۱۲ ؛ ابن منظور، /۳ : آورده اند و به نقل از ابن جني مي آورند که ترجمان بر وزن فُعْلُلان و تاء در آن اصلي است )ابن سيده، ۱۲
۲۲۱ (. با توجه به اينکه اين لغت شناسان وزن ترجمان را فعللان دانسته اند، ذکر ترجمان در ماده رجم به دليل اصلي / ۲ : ۱ ۱
» ت« است و در ترجمانِ بر وزن فعللان فاءالفعل حرف » ر« خطاي آنان بوده است؛ زيرا در ماده رجم فاءالفعل حرف » ت« بودن
است. ابن منظور در ذيل مادۀ ترجم بر عکس آنچه در ذيل ماده رجم آورده که تا در آن اصلي است، تا و نون را زايده دانسته است
۶۶ (. شايد بتوان گفت ابن منظور در اينجا با نظر راغب موافقت کرده است. اين پريشاني در سخن ابن منظور / ۲ : ۱ )ابن منظور، ۱
همان( موجب مي شود که ( » اين وزن از جمله اوزاني است که سيبويه آن را ذکر نکرده است « : و نيز اين عبارت او که مي گويد
نتوان قاطعانه استنباط کرد که او ريشه اين کلمه را عربي مي داند يا مُعرَب مي شمارد. البته اجمالاً مي شود برداشت کرد که
ابن منظور نتوانسته ريشه دقيق ترجمان را به دست آورد، به همين جهت، گرفتار پريشاني در نظر شده است. بنابراين، پايه و اساس
اين ديدگاه به دلايل زير ضعيف است:
الف( به جز راغب اصفهاني کسي به صراحت مدعي اين نظر نشده است.
ب( همانطور که در بيان ابن منظور نيز آمده است، وزن ترجمان از اوزان مذکور در کتاب سيبويه نيست.
ج( با توجه به اينکه حروف اصلي کلمات عربي از پنج حرف فراتر نمي رود، در صورتي که تمام حروف ترجمان اصلي باشد،
نبايد ريشه اي براي آن در زبان عربي جست وجو کنيم.
د( دليل ديگري که ضعف اشتقاق ترجمان را از رجم نمايان مي سازد، عدم ظهور ارتباط معنايي است که بايد بين ترجمان و رجم
باشد. با بررسي معاني رجم به سادگي نمي توان بين معناي آن با ترجمان پيوند برقرار کرد. معاني اي، که براي رجم در منابع
Arshive of SID
www.SID.ir
ريشهشناسي واژۀ ترجمه / ۱۳
لغوي ذکر شده، عبارت است از: قتل: کشتن، رمي بالحجاره: سنگ زدن، لعن: لعنت کردن، شتم: دشنام دادن، قذف: نسبت
فاحشه به کسي دادن، هجران: جدايي کردن، طرد: راندن و دور کردن و ظن: از روي حدس و گمان سخن گفتن. با نگاهي به
اصلي ترين معناي ترجمان که شخصي را گويند که لغتي را به زبان ديگري بيان نمايد، متوجه خواهيم شد که به سادگي
نمي شود بين اين معاني با معاني رجم ارتباط برقرار کرد. احتمال ضعيفي که در اين باره مي شود ارائه کرد اين است که بگوييم:
همانگونه که در رجم به سوي کسي سنگ پرتاب مي شود، ترجمان به معني پرتاب سخن به سوي افراد ديگر است يا ترجمان
کسي است که زباني را با حدس و گمان به زبان ديگري بر مي گرداند.
ترگمانا- « ۲٫ نظر دوم ترجمان را مُعرَب Targmana ترگم يا ترجم « سرياني مي داند که فعل آن در زبان آرامي » Targem »
است. اين نظر دربارۀ ريشه ترجمان به دلايل زير قابل قبول است: » شرح و توضيح دادن « به معني
الف( استعمال اين کلمه در زبان عربي در ابتدا به معناي تفسيرکننده و توضيح دهنده است که هم معنا با زبان سرياني و آرامي
آن است. چنانکه عبدالله بن عباس، مفسر بزرگ عصر صحابه، در روايتي ملقب به ترجمان القرآن يعني مفسر قرآن شده است
.)۲۳۶ : )هيثمي ۱۱۱ : ج ۱
مؤيد اين نظر است که هم زبان عبري و هم زبان » تُرجِمان « ب( وجود کلمه )פרשן( در زبان عبري به معناي مفسر و با تلفظ
عربي اين کلمه را از ريشه آرامي اخذ کرده اند.
۳٫ نظر ديگر آن است که ترجمان مُعرَب ترزبان يا ترزفان فارسي به معناي برگرداننده زباني به زباني ديگر است. اين نظر
نخستين بار توسط ميرسيد شريف جرجاني در کتاب ترجمان القرآن در آغاز قرن نهم بيان شده است )جرجاني، ۳۶۱ : (. پس از
او لغت نامه نويسان سده نهم مانند ابراهيم قوام فاروقي ) ۱۳۱ ق( در شرفنامه مَنيري به اين موضوع اشاره کرده اند. در لغت نامه هاي
فارسي که قبل از قرن نهم تأليف شده است از قبيل لغت فرس اسدي )متوفاي ۱۶۱ ق(، فرهنگ قوّاس غزنوي )تأليف بين
۳ق(، صحاح الفرس محمدبن هندوشاه نخجواني )متوفاي ۳۳۶ ق(، دستور الافاضل از حاجب خيرات دهلوي سال هاي ۶۱۱ تا ۶
– )تأليف شده به سال ۳۱۳ ق(، واژه نامه فارسي – بخش چهارم معيار جمالي – از شمسي فخري اصفهاني )نوشته شده در سال ۳۱۱
۳۱۱ ( نه واژه ترجمان وجود دارد و نه اثري از ترزبان و ترزفان ديده مي شود. اين در حالي است که شواهد بسيار زيادي بر
استعمال اين کلمه حداقل از قرن چهارم به بعد در ميان شعر و نثر فارسي وجود دارد که به ذکر نمونه هايي از آن پرداخته مي شود.
فردوسي در شاهنامه مي سرايد:
يکييييي ترجمييييان را ز لشييييکر بجسييييت
کيييه گفيييييتار ترکييييييان بدانيييد درسيييت
)۱۱/۱ : )کزازي، ۳۱۳
و در جايي ديگر گفته است:
بييييدان انجيمييييين تييييو زبيييييان منييييي
بهييييير نييييييك و بييييد ترجمييييييان منييييي
)۶۲/ )همان، ۱
ناصر خسرو مي گويد:
اگيييير هييييارون زموسييييي ترجمييييان بييييود
کييه حجيييت گفييت بيير فرعييون و هامييان
)۳ ۱ : )ناصرخسرو، ۳۱۲
ترزفان نيز حداقل از قرن چهارم به بعد در زبان فارسي رايج بوده است. فردوسي مي گويد:
زلشيييييييکر يکييييي ترزفييييييان برگزيييييد
کيييه گفتيييييار ايشيييييان بييييداند شنييييييد
)۶۶۲۱/۱ : )دهخدا، ۳۳۳
و سوزني مي گويد:
Arshive of SID
www.SID.ir
۱۱ / فنون ادبي، سال هشتم، شماره ۲، )پياپي ۱ ( تابستان ۳۱۱
وصييف تييو آن اسييت کييز زبييان تييو گفييتم
ميين بييه ميييان راسيييت تيييرزفان بييييييانم
)همانجا(
اين نظر با توجه به شواهد زير مانند نظر دوم صحيح است:
الف( در زبان پهلوي واژه ترگمان به همين معني، يعني شخصي که لغتي را از زباني به زبان ديگر تقرير نمايد، وجود داشته
مردي وسيِل اَپايذ کردن، زيرک ترگمان- که شوذ او بگويذ پت هندوکان- که اَماه چه ديت هچ « ؛)۱۱۱ : است )فره وشي، ۳۱۲
انوشه، ( » دشتي تاجيکان/ مردي گسيل بايد کردن، زيرک ترجمان که شود و بگويد به هندوستان که ما چه ديديم از دشت تازيان
۳۳۱ (. ترگمانِ زبان پهلوي در زبان دري به صورت ترژمان و ترزمان رايج شده است. در فرهنگ جامع شاهنامه در /۲ : ۳۱۱
معناي ترجمان آمده است: ترژمان، ترزمان و مترجم )فرهنگ جامع شاهنامه، ۳۳۲ : ترجمان(. بعدها کاتبان به شباهت لفظي و
.) ۲۱/۱ : خوانده اند )تبريزي، ۳۱۳ » ترزفان « و » ترزبان « معنوي آن را به صورت
نتيجه مطالعات نگارنده در باره خاستگاه ترجمان اين است که کاربرد ترجمان در عربي به دو معنا بوده است؛ نخست به
معناي مفسر و توضيح دهنده که از زبان آرامي وارد زبان عربي شده و ديگر به معناي شخصي که مطلبي را از زباني به زبان ديگري
تقرير نمايد که از زبان فارسي وارد زبان عربي شده است. ابن منظور به اين اختلاف معنا با توجه به تلفظ ترجمان اشاره کرده
است، ولي به جهت آنکه تحقيقات او در باره ريشه و خاستگاه آن کافي نبوده است، پي نبرده که اين اختلاف معنا ناشي از دو
التّرجُمان « : خاستگاه متفاوت آن بوده است. ابن منظور در باره معناي آن با توجه به نوع قرائت تفاوت قايل مي شود و مي نويسد
» و التَرجمان: المفسر للسان. الترجمان، بالضم و الفتح: هو الذي يُتَرجِم الکلام: أَي ينقله من لغۀ إلي لغۀ أخري، و الجمع التَراجِم
۶۶ (. چنانکه ملاحظه مي شود، ابن منظور با دو تلفظ متفاوت دو معناي مختلف از ترجمان ارائه داده است. / ۲ : ۱ )ابن منظور، ۱
بر ساير اوزان غلبه کرده و » ج« و ضم » ت« بعد از ورود اين کلمه به زبان عربي، به دليل کثرت استعمال، وزن ترجمان به فتح
علاوه بر آنکه در هر دو معنا کاربرد داشته، معناي برگرداندن زباني به زبان ديگر از ساير معاني رواج بيشتري پيدا کرده است.
۴٫ معاني ترجمه
واژه ترجمان در منابع لغوي داراي معاني متعددي است که دو معناي آن اصلي و ساير معاني از معناهاي ثانوي است. در زير، ابتدا
دو معناي اصلي و سپس ساير معاني ذکر مي گردد:
: . گفتار يا نوشتاري را از زباني به زبان ديگر برگرداندن؛ و يقال: قد تَرجم کلامه إذا فسره بلسان آخر )الجوهري ۱۱۳
.) ۱۲۱/۱
۳ ( تفسير سخن ممکن است به /۱ : ۱ ۶۶ ؛ فيروزآبادي، ۱ / ۲ : ۱ ۲٫ شرح و تفسير سخن؛ المفسر للسان )ابن منظور، ۱
که در روايات لقب ابن عباس است به معني مفسر قرآن است. عن ابن عباس » ترجمان القرآن « . زبان اصلي يا به زباني ديگر باشد
۲۳۶ (. طبري در تفسير سوره /۱ : هيثمي، ۱۱۱ ( » نِعم ترجمان القرآن أنتَ و دعا لي جبريل مرتين « : قال: دعاني رسول الله )ص(، فقال
۱۶ ( که در اين عبارت تراجمه به معناي / : ۱ طبري، ۱ ( » و قد اختلفت تراجمۀ القرآن في المعني بالصراط المستقيم « : حمد مي گويد
مفسران است. در برخي از روايات و ادعيه شيعه، ائمه )ع( به عنوان تراجمه الوحي خوانده شده اند که بيانگر همين معناست.
۳٫ تبليغ و رساندن سخن به کسي که آن سخن به گوش او نرسيده باشد؛ عوف بن محلم شيباني وقتي بر عبدالله بن طاهر امير
خراسان وارد شد و به او سلام کرد و او سلامش را نشنيد، گفت:
ييييا ابييين الييييذي دان ليييه المشيييييرِق ان
وألبيييييس العييييييدلَ بيييه الميغرِبيييييان
Arshive of SID
www.SID.ir
ريشهشناسي واژۀ ترجمه / ۱۱
إن الثييييييييييمانين، و بُلغ تَيييييييييييييييها
قييد أحوجييتْ سييمعي الييي ترجمييان
)۲ ۳۱/ ۱ : )حموي، ۳۱
اي پسر آن کس که شرق و غرب در اطاعت او درآمد و به واسطه او لباس عدل بر تن نمود، در سن هشتاد سالگي، که بيشتر «
» از آن شوي، گوشم نيازمند کسي است که سخن را برايم تکرار کند و به گوشم برساند
شايد از همين باب باشد که در تصوف ترکي، کسي که طريقه صوفيه را به مبتدي القا مي کند، ترجمان گفته مي شود.
-۱ سرگذشت و شرح سيرت و نسب اشخاص؛ کتب تراجم کتاب هايي هستند که شرح حال اشخاص و ذکر اخلاق و نسب
يعني » ترجم حياته « . آنان را نوشته اند. ]لويس معلوف، ترجم[ ترجمه احوال و ترجمه مؤلف در همين معنا به کار رفته است
زندگي نامه و احوال او را شرح داد. اين معنا براي ترجمه پس از دو معناي اصلي ترجمه از معروف ترين معاني و مفاهيم ترجمه
است.
.» ترجمه الکتاب: فاتحته « : -۱ آغاز و ديباچه کتاب؛ در المنجد آمده است
انتسخت کتاب البخاري من « : -۶ عنوان مطالب کتاب؛ ابواسحاق مستملي در مقام خرده گيري بر صحيح بخاري مي گويد
اصله الذي کان عند صاحبه محمدبن يوسف الفريري فرأيت فيه اشياء لم تتمّ، و أشياء مبيَضه، منها تراجم لم يُثبِت بعدها شيئاً، و منها
کتاب بخاري را از روي نسخه اصل نزد محمدبن يوسف استنساخ مي کردم، پس در اين نسخه مطالبي »… أحاديث لم يترجم لها
ديدم که کامل نشده و مطالبي به صورت پاک نويس بود، قسمتي از نوشته ها عناويني بود که در ذيل آن چيزي ثبت نشده و براي
يعني براي اين باب عنواني وضع کرد. » ترجم لهذ االباب « )۶/ : بخشي از احاديث عنواني ذکر نشده بود )عسقلاني ۱۱۱
من حسن بن علي « -۳ سطور بالاي نامه؛ که شامل نام کسي است که نامه را نوشته و نيز کسي که نامه را دريافت مي کند؛ مثلاً
و اکتب معها رقعۀ غيرمترجمۀ- نامه اي بدون عنوان براي او مي نويسم در معجم الادباء مؤيد « عبارت .» إلي معاويه بن أبي سفيان
.)۳۳۱/ : همين معناست )حموي، ۳۱
-۱ رمز و معنا؛ در اسکندرنامه قديم – نسخه سعيد نفيسي- آمده است: حکيم )ارسطو( نامه اي به خط خويش به ترجمه اي که
ميان او و اسکندر بود بنوشت؛ چنانکه هيچ کس نتوانستي خواندن الاّ شاه و حکيم. در اين عبارت، مراد از ترجمه ميان ارسطو و
اسکندر، رمز و معنايي است که ميان آن دو بوده است.
-۱ سفير، رسول و واسطه: در ترکي به رابط ها و واسطه هاي سياسي و تجاري ميان دولت هاي اسلامي و دولت ها و ملل
غيراسلامي ترجمان اطلاق مي شد و خود يکي از مهم ترين منصب هاي حکومت عثماني بوده است. سعدي در بيت زير ترجمان را
به همين معني به کار برده است:
سييخن سيير بييه مهيير دوسييت بييه دوسييت
حيييييييييف باشييييد بييه ترجيييييمان گفييتن
)۱۳۲ : )سعدي، ۳۱۶
۵٫ سابقه استعمال واژۀ ترجمان در زبان عربي
واژه ترجمان کلمه اي مُعرَب است و چنانکه قبلاً اشاره شد، استعمال اين کلمه در زبان عربي در آغاز به معني شرح و تفسير سخن
به زبان اصلي به کار رفته و پس از آن به معناي مترجم متداول شده و اين معني به عنوان معناي غالبي آن رايج شده است. تاريخ
آغاز استعمال اين واژه و مشتقات آن در زبان عربي دقيقاً مشخص نيست. در اشعار جاهلي که جست وجو شد، واژه ترجمان و
مشتقات آن يافت نشد. بررسي شواهد زير تأييد مي کند که از صدر اسلام اين کلمه در ميان اعراب رواج داشته است که هم در
) را در اين بيت به مفسر و مکرر معني کرده است )مختصر المعاني ص ۱ » ترجمان « – تفتازاني
Arshive of SID
www.SID.ir
۶۱ / فنون ادبي، سال هشتم، شماره ۲، )پياپي ۱ ( تابستان ۳۱۱
معني شارح و مفسر به کار برده شد و هم به معني مترجم آمده است.
ملقب ساخت. اين روايت » ترجمان القرآن « الف( روايات تاريخي حاکي از آن است که پيامبر اکرم )ص( ابن عباس را به عنوان
از زبان خود ابن عباس به پيامبر )ص( نسبت داده شده است. ابن عباس مي گويد: که آن حضرت )ص( در باره من دعا کرد و
.)۲۳۶/۱ : و جبرئيل نيز دو بار در حق من دعا کرد )هيثمي، ۱۱۱ » عم ترجمان القرآن أنتَ « : فرمود
۶ ؛ حاکم -۶۲/ : ۱ طبري ۱ ( » نعم ترجمان القرآن ابن عباس « : از ابن مسعود نيز از چند طريق اين روايت نقل شده است
۱۳۳ (، ليکن ابن مسعود اين عبارت را از زبان خود گفته است و آن را به پيامبر )ص( نسبت نداده است. شيخ /۳ نيشابوري، ۱۱۶
۳۳ ( ولي در روايات شاهدي بر / ۳ : عباس قيييمي اين عييييبارت را به عمر بن خييطاب نسيييبت داده است )قمي، ۳۶۱
ادعاي او نيافتم.
روز قيامت هر يك » کُلّکُم يکَلم ربه يوم القيامه ليَس بينَه و بينَه تَر جُمان « : ب( از رسول خدا )ص( روايت شده است که فرمود
.) ۱۱ /۳ : ۳ ؛ نوري ۱۱۱ : از شما با پروردگارش در حالي سخن مي گويد که مفسر و مترجمي ميان آنان نيست )راوندي، ۳۲۱
ج( در نهج البلاغه سه بار اين کلمه و مشتقات آن در معناي شرح و تفسير به کار برده شده است:
– إِنَا لَم نُحکِّم الرجالَ و إِنَما حکمنَا القُرآن هذَ االقُرآن إِنَما هو خَطٌ مسطُور بين الدفَتَينِ لَا ينطق بِلسان و لَا بُد لَه من تَرجمانٍ و
انَما ينطق عنه الرجال؛ به راستي ما مردان را حکم و داور قرار نداديم و بلکه صرفاً قرآن را داور کرديم و اين قرآن منحصراً خطي
است نوشته شده ميان دو بر که به زبان سخن نمي گويد و ناگزير مترجم و مفسري براي آن بايد و فقط مردان راجع به آن زبان مي
.) ۲۳ : گشايند )نهج البلاغه، ۳۶۱
– رسُولكُ تَرجمان عقلك و کِتَابك أَبلَغُ ما ينطِق عنك؛ فرستادۀ تو ميزان عقل تو را تفسير و تبيين مي کند، و نامۀ تو رساترين
.) چيزي است که راجع به تو زبان به سخن مي گشايد )همان، ۱۲۶
– اتَخَذَهم إِبليس مطَايا ضَلَالٍ و جنداً بِهِم يصُولُ علَي النَاسِ و تَراجِمهً ينطق علَي السنتهِم؛ شيطان آنها را به عنوان مرکب هاي
راهوار در گمراهي انتخاب نموده و سپاهي که به وسيلۀ آنها بر مردم مي تازند و مترجمان و مفسراني قرار داد که به زبانشان سخن
.)۲ مي گويد )همان، ۱
۳( در بيتي آورده ۱/۶ : د( المقنع الکندي از شاعران عصر اموي که ولادت او در سال ۳۱ هجري ذکر کرده اند )زرکلي، ۱۲۱
است:
ولَيييييه تَراجِميييييۀ بِأَلسييييينۀ لهُيييييم
تِبييييان ميييا يتليييون مييين ترجاميييه
)۱۱/ : )جاحظ، ۱۲۱
ه( ابن عباس مي گويد: ابوسفيان بن حرب براي من جرياني را تعريف کرد، که در زماني که خبر نبوت محمد )ص( پخش شده
ثُمّ « بود و ما براي تجارت به شام رفته بوديم، هرقل شخصي را به کاروان قريش فرستاد و آنها را به مجلس خودش فراخواند
دعاهم و دعا بِتَرجمانِه، فَقال: اََيکُم اَق رب نَسباً بِهذ االرجُل الذي يز عُم اَنَه نَبِيّ؟ فقال أبوسف يان: فقلتُ اَنا اَق ربهم نَسباً. فقال: اَدنوهُ منّي
.) / : بخاري ۱۲۱ ( » و قَربوا اَصحابه فاجعلوهُم عند ظَهره. ثم قال لتَرجمانِه: قُل لَهُم انّي سائلٌ هذ االرجُلَ فاٍن کَذَبني فَکذبوه
هرقل کاروان قريش را به آن مجلس دعوت کرد و مترجمي را فراخواند تا سخنان ما را ترجمه کند. آنگاه سؤال کرد در ميان شما،
کدام يك وابستگي نزديك تري با اين شخص که ادعاي نبوّت کرده است دارد؟ ابوسفيان اظهار داشت: وابستگي من به او بيشتر
است. گفت: او را به جايگاه من نزديك کنيد و کساني را که با او همراه هستند، در پشت سرش قرار دهيد. آنگاه خطاب به
مترجمش گفت: به آنان بگو مطالبي که از اين مرد مي پرسم، هر گاه بر خلاف واقع جواب گفت، شما او را تکذيب کنيد.
نَحن خُزّان علم اللهِ و نَحن تَراجِمُۀُ وحي الله و نحن الحُجۀ البالغۀُ علي من دون السماءِ و من « : و( امام باقر )ع( مي فرمايد
۱۲ ( ما خزانه دار علم خداييم، ما مفسر وحي خداييم: ما بر هر که در زير آسمان و روي زمين است / : کليني ۳۶۱ ( » فَوق الارض
Arshive of SID
www.SID.ir
ريشهشناسي واژۀ ترجمه / ۶
برهان آشکاريم.
ح( کليني در واقعه تاريخي حمله لشکريان ابرهه به مکه از امام صادق )ع( نقل کرده است: وقتي عبدالمطلب براي بازپس گيري شتران
هذا عبد المطّلب بن هاشم قال و ما يشاءُ قالَ و ما يشاءُ قال التَرجمان جاء في ابلِ لَه ساقُوها يسالك ردها « : نزد ابرهه رفت، نزديکان ابرهه گفتند
فَقال ملك الحبشۀ لاَصْحابِه هذا رئيس قَومٍ و زَعيمهم جِئتُ الي بيته الذي يعبده لاَهدمه و هُو يساَلني اطلاق ابِله اَما لو سألني الامساک عن هدمه
کليني، ( » لَفَعل تُ رُدوا عليه ابلَهُ فقال عبد المطلب لتَرجمانِه ما قال لَك الملك فَاَخ بره فَقال عبد المطلب: اَنا رب الابلِ و لهذ ا البيت رب يمنعه
۱۱۳ (. اين عبدالمطلب بن هاشم است، گفت: چه مي خواهد؟ مترجم گفت: آمده است و تقاضا دارد که شتراني را که لشکر تو / : ۳۶۱
برده اند به او برگرداني. پادشاه حبشه به اصحابش گفت: اين مرد رئيس و پيشواي قومي است که من براي خراب کردن خانه اي که عبادتش
مي کنند آمده ام، و او رها کردن شترانش را از من مي خواهد، اگر او خراب نکردن کعبه را از من مي خواست، مي پذيرفتم. شترانش را به او
برگردانيد. عبدالمطلب به مترجمش گفت: سلطان به تو چه گفت؟ مترجم به او گزارش داد. عبد المطلب گفت: من صاحب شتر هستم و
خانه صاحبي دارد که آن را نگه مي دارد.
هرچند اين شواهد کاربرد واژه ترجمان در صدر اسلام را تأييد مي کند، به نظر مي رسد که اين واژه در زبان عربي از اواخر
دوره امويان، به ويژه در ابتداي دوره عباسيان که مصادف با آغاز عصر نهضت ترجمه است، رايج شده باشد؛ زيرا به دليل منع
کتابت حديث در قرن اول هجري و نقل روايات به صورت شفاهي، بخشي از روايات نقل به معنا شده و احتمال دارد که در اين
نقل به معناها واژه ترجمان و ترجمه به جاي کلمه اي در معناي آن به کار رفته باشد.
نکتۀ قابل توجه دربارۀ ترجمان آن است که با گسترش کاربرد واژه ترجمان در ميان اعراب و رواج ترجمه متون يوناني به زبان
عربي، اين واژه در مراودات فرهنگي اعراب با يونان به شکل « dragoumanos به زبان يوناني و از آن جا به صورت »
« dragumannus به زبان لاتين وارد شده، سپس در بسياري از زبان هاي اروپايي رواج يافته است. در ذيل، به اشکالي از واژۀ »
ترجمان در زبان هاي اروپايي اشاره مي شود:
. dragoman در زبان انگليسي
.۲ drogman و truchemen در زبان فرانسوي
.۳ dragoman در زبان آلماني
.۱ turcimanno در زبان ايتاليايي
.۱ trujamán و trujimán در زبان اسپانيايي )نك: www.answers.com/topic/dragoman )
سابقۀ استعمال واژۀ ترجمان در زبان فارسي
رواج ترجمان در زبان فارسي دو مسير متفاوت دارد که در نمودار زير ترسيم شده اند:
. ترگمان )پهلوي( ترژمان ترزفان ترزبان ترجمان )عربي( ترجمان )فارسي( به
معناي مترجم و کسي که لغتي را از زباني به زبان ديگر تقرير نمايد.
۲٫ ترگمانا )سرياني( ترجمان )عربي( ترجمان )فارسي( به معناي مفسر و تبيين کننده.
به دليل نبود دسترسي به آثار فارسي قرن هاي دوم و سوم، قديمي ترين آثاري که در زبان فارسي از واژه ترجمان و ترزبان
استفاده کرده اند مربوط به قرن چهارم به بعد است، که پيش از اين به شواهدي از آن اشاره شد.
۶٫ نتيجه گيری
با توجه به شواهد و مطالب ذکرشده، واژۀ ترجمان که ترجمه نيز از مشتقات آن است، از دو منشأ وارد زبان عربي شده است؛
Arshive of SID
www.SID.ir
۶۲ / فنون ادبي، سال هشتم، شماره ۲، )پياپي ۱ ( تابستان ۳۱۱
يکي از زبان سرياني به معناي تفسير و تبيين سخن و ديگري از زبان فارسي به معناي زباني را به زبان ديگر برگرداندن و هر دو
معنا در آثار عربي شواهد بسياري دارد. اين کلمه در زبان عربي از اواخر دوره امويان به ويژه در ابتداي دوره عباسيان، مصادف با
آغاز عصر نهضت ترجمه، رايج شده است. در بارۀ کاربرد آن در روايات، به جهت اينکه تا پايان قرن اول کتابت حديث ممنوع
بوده و نقل آن به صورت شفاهي انجام گرفته است، اين احتمال وجود دارد که احاديثي که واژه ترجمان و تراجمه در آن است
نقل به معنا شده باشند. در فارسي نيز در آثار قرن چهارم به بعد به معناي مترجم به کار برده شده است.
منابع
. ابن سيده، علي بن اسماعيل . ) ۱۲ (. المحکم و المحيط الأعظ ، م تحقيق عبدالحميد هنداوي، بيروت: دارالکتب العلميۀ.
.۲ ۱ (. لسان العر ، ب بيروت: دارصادر. ابن منظور، محمد بن مکرم. ) ۱
.۳ اسدي طوسي. ) ۳۳۶ (. لغت فرس، به کوشش محمد دبير سياقي، تهران: کتابخانه طهوري.
.۱ اصفهاني، شمسي فخري. ) ۳۳۳ (. واژه نامه فارسي، بخش چهارم معيار جمالي ويراسته صادق کيا، تهران: دانشگاه
تهران.
.۱ انجو شيرازي، ميرجمال الدين حسين بن فخر الدين. ) ۳۱ (. فرهنگ جهانگيري، ويراسته دکتر رحيم عفيفي، مشهد:
دانشگاه مشهد.
.۶ بخاري، ابوعبدالله محمد بن اسماعيل. ) ۱۲۱ (. صحيح البخار ، ي بيروت: دار صادر.
.۳ تبريزي، محمد حسين بن خلف. ) ۳۱۳ (. برهان قاطع، تهران: امير کبير.
.۱ تفتازاني، سعد الدين. ) ۱ ( مختصر المعان ، ي قم: دارالفکر.
.۱ جاحظ. ) ۱۲۱ (. الحيوا ، ن بيروت: دارالکتب العلميه.
. ۱ جاروتي، ابوالعلاء عبدالمؤمن. ) ۲۱۳۶ (. فرهنگ مجموعۀ الفرس، به تصحيح دکتر عزيز الله جويني، تهران: انتشارات
بنياد فرهنگ ايران.
. جرجاني، سيدشريف. ) ۳۶۱ (. ترجمان القرآ ، ن تدوين عادل بن علي بن الحافظ به کوشش دبير سياقي، چ ۲، تهران:
بنياد قرآن.
. ۲ جوهري، اسماعيل بن جماد. ) ۳۳۶ ق (. الصحاح، تصحيح احمد عبدالغفور عطار، بيروت: دارالعلم للملايين.
. ۳ حاکم نيشابوري، محمد بن محمد. ) ۱۱۶ ق (. المستدرک علي الصحيحي ، ن بيروت: دارالمعرفه
. ۱ حسيني مدني، عبدالرشيد بن عبد الغفور. ) ۳۳۳ (. فرهنگ رشيدي، به تحقيق و تصحيح محمد عباسي، تهران:
کتابفروشي باران.
. ۱ حموي، ياقوت. ) ۳۱ (. معجم الادب،ا بيروت: دار احياء التراث العلمي.
. ۶ دهخدا، علي اکبر. ) ۳۳۳ (. لغت نامه دهخد،ا تهران: دانشگاه تهران.
. ۳ دهلوي، حاجب خيرات. ) ۳۱۲ (. دستورالافاضل، به اهتمام دکتر نذير احمد، تهران: بنياد فرهنگ ايران.
. ۱ ۱ (. مفردات ألفاظ القرآ ، ن بيروت: دارالقلم. راغب اصفهاني، حسين بن محمد. ) ۲
. ۱ راوندي، سيد فضل الله. ) ۳۲۱ (. النواد ، ر قم: دار الکتاب بي تا.
.۲۱ زرکلي، خيرالدين. ) ۱۲۱ (. الاعلام، ط ۱، بيروت: دارالعلم الملايين.
.۲ زنجاني، محمود. ) ۳۳۲ (. فرهنگ جامع شاهنام ، ه تهران: عطايي.
.۲۲ انوشه، حسن. ) ۳۱۱ (. فرهنگنامه ادبي فارسي )دانشنامه ادب فارسي(، تهران: وزارت ارشاد اسلامي.
Arshive of SID
www.SID.ir
ريشهشناسي واژۀ ترجمه / ۶۳
.۲۳ سعدي، مصلح الدين. ) ۳۱۶ (. کليات سعد ، ي تصحيح محمد علي فروغي، چ ۱ ، تهران: اميرکبير
.۲۱ شيخ طوسي. ) ۳۶۱ (. التهذيب، تهران: دار الکتب الاسلاميه.
.۲۱ ۱ (. من لايحضره الفقي ، ه قم: جامعه مدرسين. صدوق، محمد بن علي بن بابويه. ) ۳
.۲۶ ۱ (. جامع البيان في تفسير القرآ ، ن بيروت: دارالفکر. طبري، ابو جعفر محمد بن حرير. ) ۱
.۲۳ عسقلاني، ابن حجر. ) ۱۱۱ (. مقدمه فتح الباري شرح صحيح البخاري الطبعۀ الثاني ، ۀ بيروت: دارالطباعه و النشر.
.۲۱ نهج البلاغه. ) ۳۳۱ (. ترجمه جعفر شهيد ، ي تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي.
.۲۱ فره وشي، بهرام. ) ۳۱۲ (. فرهنگ پهلو ، ي تهران: دانشگاه تهران.
.۳۱ ۱ (. القاموس المحي ، ط بيروت: دار الکتب العلميۀ. فيروز آبادي، محمد بن يعقوب. ) ۱
.۳ فيضي سر هندي ابن اسد العلماء، الله داد. ) ۳۳۳ (. مدار الافاضل، به اهتمام محمد باقر لاهور.
.۳۲ قوام فاروقي، ابراهيم. ) ۳۱۱ (. شرفنامه منيري يا فرهنگ ابراهيمي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات
فرهنگي.
.۳۳ قوامي غزنوي، فخر الدين مبارکشاه. ) ۳۱۳ (. فرهنگ قواس به اهتمام نذير احم ، د تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
.۳۱ قمي، شيخ عباس. ) ۳۶۱ (. الکني و الالقاب، تهران: مکتبۀ الصدر.
.۳۱ کاشاني، محمد قاسم بن حاجي محمد متخلص به سروري. ) ۳۳۱ (. مجمع الفرس، به کوشش محمد دبير سياقي،
تهران: کتابفروشي علي اکبر علمي.
.۳۶ کزازي، جلال الدين. ) ۳۱۳ (. نامه باستان ويرايش و گزارش شاهنامه فردوس ، ي تهران: سمت.
.۳۳ کليني، محمد بين يعقوب. ) ۳۶۱ (. الکاف ، ي تهران: دار الکتب الاسلاميه.
.۳۱ لويس معلوف. ) ۳۶۱ (. المنج ، د انتشارات اسماعيليان.
.۳۱ محمد پادشاه. ) ۳۳۱ (. فرهنگ آنندرا ، ج زير نظر محمد دبيرسياقي، تهران: کتابخانه خيام.
.۱۱ مشکور، محمد جواد. ) ۳۱۳ (. فرهنگ تطبيقي عربي با زنهاي سامي و ايراني، تهران: بنياد فرهنگ ايراني.
.۱ ناصر خسرو قبادياني، حميد الدين. ) ۳۱۲ (. ديوان ناصرخسرو، تصحيح سيد نصرالله تقوي، تهران: ثالث.
.۱۲ نخجواني، محمد بن هندو شاه. ) ۳۱۱ (. صحاح الفرس، به اهتمام عبدالعلي طاعتي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
.۱۳ نفيسي، سعيد. ) ۳۶۳ (. فرهنگ فرانسه- فارس ، ي تهران: انتشارت صفي عليشاه.
.۱۱ ۳ (. فرهنگ نفيس ، ي تهران: شرکت چاپ رنگين. ۳- ۳ نفيسي، علي اکبر. ) ۱
.۱۱ نوري، حسين بن محمدتقي. ) ۱۱۱ (. المستدرک الوسائ ، ل قم: مؤسسه آل بيت.
.۱۶ هيثمي، نورالدين. ) ۱۱۱ (. مجمع الزوائد و منبع الفوائ ، د بيروت: دارالکتب العلميۀ.
Arshive of SID

واژۀ ترجمه واژۀ ترجم هواژۀ ترجمه     واژۀ ترجمه    واژۀ ترجمه واژۀ ترجمه

واژۀ ترجمه  www.SID.irواژۀ ترجمه واژۀ ترجمه واژۀ ترجمه واژۀ ترجمه واژۀ ترجمه واژۀ ترجمه

دیدگاهتان را بنویسید